تبليغاتX
دورکیم + مکتب انتقادی فراساختارگرا
درس نظریه فرهنگ. بررسی نظریات فرهنگی اندیشمندان در دو مکتب کلاسیک و انتقادی فراس
 تحقيق بررسي و نقد عملكرد ها و سياست هاي حوزه هنري

نقد و بررسي حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي

چکيده:

حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي به عنوان يکي از سازمان هاي فرهنگي مطرح در سطح کشور است که به طور خاص به منظور حمايت از هنرمندان و توليدات هنري، پس از انقلاب اسلامي شکل گرفته است. اين سازمان دوره هاي مديريتي چهارگانه اي را از بدو پيدايش پشت سر گذاشته تا به مرحله کنوني رسيده است. نظير بسياري سازمان هاي فرهنگي، حوزه هنري نيز با چالش هاي متعددي مواجه مي باشد که عموما تحت تاثير فضاي عمومي کشور است. در اين مقاله سعي کرده ايم تا حد ممکن مشکلات اين سازمان را مطرح و راه حل هاي مناسب در هر مورد را با توجه به نظرات مديران و کارشناسان و مدل هاي توسعه اي بخش فرهنگ ارائه دهيم. از جمله مهمترين اين مسائل دخالت مستقيم نهاد سياسي در بخش فرهنگ است که متوجه تقريبا همه سازمان هاي فرهنگي کشور مي باشد، علاوه بر آن مشکلات اقتصادي بخش هنر، عدم کارآيي نيروي انساني شاغل در بخش فرهنگ، مديريت هاي سياسي حاکم بر حوزه فرهنگ از جمله مسائل و چالش هاي سازمان هاي فرهنگي کشور به ويژه حوزه هنري است که مفصلا بدان اشاره شده است

کلمات کليدي:

حوزه هنري، سازمان تبليغات، سياست گذاري، نقد،

Hoze Honari, Sazman-e tabliqat, policy making, criticism,

 

 

مقدمه:

فلسفه وجودي حوزه هنري در بدو پيروزي انقلاب اسلامي بوجود آوردن نهادي بوده است که درآن، شرايط لازم براي تربيت و پرورش نسل تازه اي از هنرمندان متعهد به ارزش هاي اسلامي و انقلابي فراهم گردد و با خلق آثار هنري نمونه در عرصه هنر ديني، زمينه اي براي جلب توجه تمامي هنرمندان کشور براي ورود در اين عرصه مقدس فراهم گردد، تا از رهگذر بهره گيري از ظرفيت هاي انواع هنرها، روح و محتواي اسلام انقلابي به نسل هاي بعدي منتقل شود، بايد اذعان نمود علي رغم تماي تلاش هاي انجام گرفته در حوزه هنري و ساير سازمان ها و نهادهاي فرهنگي کشور آنچه از ارزيابي وضع موجودعمومي ، جامعه ايران ، فعاليت هاي صورت گرفته پاسخ گوي نياز فرهنگي جامعه امروز نبوده است. به اين ترتيب نه تنها ادامه حيات چنين نهادهايي ضروري است که با تمهيدات مديريتي و ساز و کارهاي تازه امکاناتي بيشتر، زمينه حضور گسترده تر آنها را فراهم ساخت تا از تجربيات ارزشمند هنرمندان متعهد و متديني که در طول ساليان گذشته با اين نهادها و به ويژه حوزه هنري همکاري کرده اند با کارآمدترين شيوه در اختيار نسل تازه اي از جوانان قرار گيرد.

گسترش و تعميق حضور حوزه هنري و نهادهايي از اين دست در عرصه محصولات فرهنگي و هنري کشور، مستلزم وجود برنامه اي منسجم و بلندمدت است که زيربناي آن داشتن درکي مشترک از مفاهيم کليدي  اهداف و خط مشي هاي لازم براي تحقق اين اهداف است.

مطالب ارائه شده در اين مقاله در چند بخش تقسيم مي شود که معرفي آن براي آشنايي خواننده لازم به نظر مي آيد. در ابتدا تلاش کرده ايم با ارائه مستندات مربوط به حوزه اعم از اهداف، چشم اندازها، جايگاه مطلوب و... خواننده محترم را با ماهيت وجودا اين سازمان بيشتر آشنا گردانيم. در بخش بعدي چالش هاي حوزه هنري که در مصاحبه ها و مطالعه منابع موجود مطرح شده گردآوري کرده ايم و متناسب هر کدام راه کارهاي پيشنهادي را ارائه داده ايم. در بخش سوم نظرات و اظهار نظرهاي برخي کارشناسان راجع به حوزه هنري را جمع آوري کرده ايم و در نهايت نتايج و پيشنهاداتي ارائه داده ايم.

اين تحقيق توسط محمد جواد رمضاني و محمدمحسن حسن پور براي درس سازمان ها و سياست ها انجام شده است.

|+| نوشته شده توسط محمد جواد رمضانی در شنبه بیست و هشتم دی 1387  |
 مواد كاري

Classic:

Durkheim:

Mechanic solidarity

Organic solidarity

Anomic

Functionalism

Sacred

Profane

Ritual

Collective effervescence

 

 ---------------------------------------

 

Post structural Critical theory

Words :

Totality, totalism

1.     Paradigms

2.     Standpoint epistemology

3.     Relativism

4.     Legislators

5.     Interpreters

6.     Textuality

7.     Foundationalism

8.     Identity and difference   p241

9.     Hybridity

10. performativity

 

--------------------------------------------------

Scientist:

1.     Sandra Hardings

2.     Thomas Kuhn

3.     Zygmunt Bauman

4.     Richard rorty

5.     Baker

6.     Michael mulkay

7.     Cornel West

8.     Judith Butler

9.     Edward said

10. Houston Baker

|+| نوشته شده توسط محمد جواد رمضانی در شنبه بیست و هشتم دی 1387  |
 علل گرايش به مد در ايران
بسم الله الرحمن الرحيم
علل گرايش به مد در ايران
محمد جواد رمضاني

در هر قرن دنيا رنگي تازه و نو به خود گرفته و به گونه اي جديد، خود نمايي مي كند. انسان، فرزند بالغ و رشيد طبيعت، با علم وعقل كه جانشين غريزه شده است و با تحولات به وجود آمده روبرو مي شود. در قرن حاضر زندگي بشر از نظام سنتي كشاورزي به جامعه اي مبتني بر فناوريهاي نوين وپيشرفته تبديل شده و همراه خود آداب وسنن و اصول اخلاقي را نيز تحت تاثير قرار داده است. پيشرفت جامعه صنعتي ودنياي ماشيني رفاه وآسايش ولذت فراواني را به ارمغان آورده وآنگاه كه انسان به حضور محصولات جديد عادت كرد وآنها را از ضروريات زندگي روزمره خويش تلقي نمود، نوبت به ايجاد تنوع وابداع شكل ها و رنگ هاي جديد وتازه، سر انجام به ظهور پديده اي به نام مد منتهي گشت امری که امروزه در جوامع و در میان توده مردم می تواند نقش یک رسانه داشته باشد و مورد توجه قرار گیرد. زیرا جوانان توسط مدگرايي پيام خود را به جامعه مي دهند. مد از نظر آماری به شاخصی که بیشترین فراوانی را داشته باشد می گویند و بیانگر آنست که اکثریت در کدام طبقه هستند. اما مد، یا به اصطلاح "fashion" در جامعه چه معنایی می تواند داشته باشد؟
به نظر برخي از كارشناسان امور اجتماعي مد بازتاب وانعكاس لايه هاي زيرين فرهنگي جامعه است. يعني وقتي فرهنگ جامعه از يك عمق وغنايي برخوردار باشد و از يك دست مايه هاي فلسفي بهره برد، بازتاب وانعكاس آن در روبناي جامعه به صورت مد تجلي پيدا مي كند. طبق نظريه "جرج سيمل"، مد همان تغيير غير متمركز جنبه هاي فرهنگي زندگي است و از يك تنش اساسي و پايه اي در وضعيت اجتماعي انسان ها ناشي مي شود. پس در واقع مد وپديده هاي نو هيچگاه به وجود نمي آيند و حتما از ريشه خاصي نشات گرفته كه آن در مباني فلسفي جامعه وجود دارد وبه عمق ولايه هاي زيرين جامعه بر مي گردد. علي گرانمايه پور، استاد دانشگاه و كارشناس علوم ارتباطات در تعريف مد مي گويد: مد نمادي از وضعيت فرهنگي واجتماعي يك جامعه و نمادي از برداشت و ديدگاه مردم نسبت به اين وضعيت است. البته مد گاهي جعلي است. اگر مد تقليد آگاهانه و يا جاهلانه از گزاره هاي مربوط به مباني فكري و فرهنگي جامعه ديگري باشد، جعلي است و نوعي حر كت تقليدي شمرده مي شود.
از يك طرف هر كدام از ما تمايل داريم از ديگران تقليد كنيم و از طرف ديگر دوست داريم نسب به ديگران متفاوت باشيم. طبيعي است كه بعضي از مابيشتر تمايل داريم از ديگران تقليد كنيم و در اصل به متحد الشكل شدن و يا وفق دادن خود با ديگران اهميت زيادي مي دهيم در حالي كه بعضي ديگر دوست دارند از بقيه افراد متمايز باشند و به عبارتي مايلند با ديگران تطابق نداشته و مجزا از سايرين به حساب بيايند. جريان مد به هر دوي اين تمايلات توجه مي كند و براي اين كه بتواند خوب كار كند بايد دل هر دو گروه را به دست آورد. "سيمل" كه نظريات او درباره مد همچنان مورد استفاده قرار مي گيرد معتقد است هر دوي اين تمايلات افراطي به ماهيت انسان بر مي گردد. انسان ها از يك طرف دوست دارند عين همسايه خود عمل كنند و از طرف ديگر از او متمايز باشند. چشم به زندگي ديگران دوخته اند تا مثل آن ها عمل كنند و از طرفی مايلند نسبت به همان آدم ها تفاوت داشته باشند و همين مسأله است كه بحث مد و مدگرايي را مطرح كرده است.
مد يكي از راه هاي مختلف زندگي است كه ما به كمك آن مي خواهيم خود را در جامعه و فعاليت هاي اجتماعي وارد كرده و با همگوني با ساير انسان هاي اطرافمان به سمت يك زندگي اجتماعي حركت كنيم ضمن اين كه دراوج اين همگوني دوست داريم كه از آن ها متمايز هم باشيم. يعني دو نيروي مخالف در زندگي ما مدام كشمكش ايجاد مي كنند: نيروي اجتماعي زندگي كردن و نيروي غير اجتماعي بودن، كه البته در اكثر مواقع بين اين دو نيرو تعادلي وجود ندارد و مشكلات از همين جا شروع مي شود . در اصل مد همان تأثير اين دو نيروي متضاد در درون انسان هاست اما مد و مدگرايي تا به حال تنها در يكي از قطب هاي مخالف عمل كرده و به عبارتي هميشه به نحوي وارد عمل شده است كه فقط يكي از اين دو سر طيف مطرح شده و ديگري سركوب شده اند. فرد مدگرا يا مدام خود را شبيه ديگران در مي آورد يا تمام سعي و تلاش او آن است كه با ديگران فرق داشته باشد. در حقیقت وقتي مد جديد گسترش پيدا مي كند بتدريج افت كرده و به پايين ترين حد خود مي رسد؛ علت آن است كه هر لحظه تعداد بيشتري از افراد از آن پيروي مي كنند و بعد از مدتي ديگر مد مورد نظر به صورت يك امر عادي در مي آيد كه تنوع قبلي را ندارد.
پیروی از مد مستقیما به سطح در آمد، فرهنگ، ونوجویی جوامع بر می گردد همچنان که کشورهای آمریکایی جنوبی یا هندوستان دنباله رو مد نیستند . مد با سن و جنس رابطه مستقیم دارد ، به طوری که جوانان و ودختران بیشتر دنباله رو مد هستند.
اكثر مردم مد را بامدل هاي لباس، كفش وآرايش مي شناسند. اما مد گاهي از دريچه ديگري خودنمايي مي كند. زماني كتابهاي پائولو كوئيلو و جبران خليل جبران دست به دست مي شوند، كتاب فروشي ها از زمين تا سقف پر مي شود از كتاب هاي روانشناسي و اصول ارتباطات انساني و آنتوني را بينز، وين داير و تنسي ويليامز دوستان نزديك ما مي شوند.گاهي هم مد از دريچه بروز استعدادها، پيشرفت و تلاش ظاهر مي شود و عده زيادي به سمت فوتبال، شنا، بازيگري، گريم، گيتار، ارگ و ... گرايش پيدا مي كنند. ولي مد معمولا در بخش پوشاك و تجملات ظاهري كاربرد دارد. اما گاهي كتاب خواندن، گيتار زدن و ... در جامعه باب مي شود كه آن هم نوعي مد است، حتي گاهي خوردن برخي غذاها مد مي شود.جامعه شناس ديگري معتقد است: هر پديده اي كه در جامعه مورد استقبال قرار گيرد نوعي مد است.
با وجود گستردگي تعريف مد و بي حد و مرز بودن آن، آيا مد پديده اي ناپسند و مدگرايي رفتاري نامعقول است؟ مسلما هراتفاق و حركتي كه به پيشرفت فرد و گسترش ديدگاه هاي او كمك كند، خوب ، مفيد و پسنديده است.
دانستیم که پدیده مد گرایی و گرایش به تنوع طلبی یک نیاز فطری انسان است که همواره در ذات خود آن را داشته است. اما عقیده به اینکه انسان باید خود را همرنگ جماعت کند و ترس از اینکه مبادا در انزوا قرار گیرد از کجا ناشی می شود؟ مد اجتماعی، گذشته را مضحک، آینده را ناممکن و زمان حال را عین واقعیت می داند.
هر جامعه بر اساس فرهنگ و حکومتش دارای طبقات مختلفی است. افراد خواه نا خواه خود را در یکی از این طبقات اجتماعی قرار می دهند و احیاناً سعی می کنند تا خود را به طبقات بالاتر برسانند. پس بدیهی است که مثلا وقتی یک خانواده متوسط می خواهد خود را به خانواده ای در طبقه مرفه و سرمایه دار برساند، باید نوعی منش و رفتار آن موقعیت اجتماعی را نیز داشته باشد. لذا تقلید از آداب و رسوم گرفته تا نوع پوشش و نحوه حرف زدن، آغاز می شود. کشورهای غربی نیز این واقعیت را به درستی و زیرکی دریافته اند، لذا با قدرت تبلیغاتی که دارند سعی دارند تا دیگر ملتها را که به مثابه "جهان سوم و در حال توسعه" فرض کرده اند، به خود نزدیک کنند. اما در این بین طبقات پایین تر یا به عبارتی همان کشورهای در حال توسعه نه تنها به طبقه بالاتر نمی رسند بلکه روز به روز به آنان وابسته تر می شوند. در حدیثی از پیامبر اکرم (ص) داریم که هر کس خود را شبیه به کسی کند، از آنان است. این حدیث گهربار می رساند که کشورهای استعماری چرا دوست دارند تا ما را شبیه خود کنند و آداب و رسوم و منش خود را به ما تحمیل می کنند.
گروه هدف و كساني كه از مد نان مي خورند اقشاري از جامعه هستند كه بيشتر در چشم هستند. اين كار دو دليل دارد اول اين كه گروه هاي پايين جامعه چندان نمي توانند از مد پيروي كنند، دوم اين كه گروههاي طبقاتي ثروتمند جزو افرادي هستند كه هميشه اكثر چشم ها به آن ها دوخته شده و همه مي خواهند شبيه آن ها باشند. به عبارتي مد در ابتدا براي گروه هاي برتر اجتماعي در نظر گرفته مي شود تا مابقي افراد ازآن ها تقليد كنند و در اين ميان افرادي كه در اين كار فعاليت مي كنند در آمد كسب كنند. يكي از معايب مد دقيقاً از همين مسأله ناشي مي شود زيرا مد باعث ايجاد طبقه بندي غيرمنطقي و نا معقول جامعه مي شود. بعضي افراد جزو گروه هاي پايين در نظر گرفته مي شوند كه بايد عيناً از گروه هاي برتر اهل مد پيروي كنند و اين مسأله هيچ وقت برعكس نمي شود.
مد باعث بروز اختلاف طبقات جامعه به صورت ناعادلانه مي شود و خود اين طبقه بندي باعث به حركت در آمدن بيشتر جريان مد مي شود. به عنوان مثال فرض كنيد دختران طبقه بالاي اجتماعي در يك جامعه لباسي را كه بتازگي طراحي شده بپوشند بزودي دختران طبقات پايين تر اجتماعي كه آرزوي پوشيدن آن لباس را دارند طالب آن لباس مي شوند و اين تقاضا باعث مي شود بازار و توليدكنندگان، لباس مورد نظر را با قيمت هاي پايين تري وارد بازار كنند تا مابقي افراد هم قدرت خريد آن را داشته باشند و در كل فروش آن ها بيشتر شود. بعد از مدتي همه طبقات اين لباس را مي توانند تهيه كنند و ديگر لباس مورد نظر براي طبقه بالا يك امتياز منحصر به فرد تلقي نمي شود در نتيجه آن ها دنبال يك لباس جديد مي گردند تا دوباره از سايرين متمايز شوند و مد جديد مطرح مي شود اين مد جديد، فروش جديد و در آمد هاي سرشار تازه را درپی خواهد داشت. اين چرخه همچنان ادامه پيدا مي كند و در نتيجه مدگرايان هيچ وقت با ركود يا مشكلاتي از قبيل فروش وسايل و لباس ها مواجه نمي شوند زيرا افراد ظاهر بين جامعه نمي گذارند آب در دل آن ها تكان بخورد.
افلاطون جامعه را به سه طبقه تقسیم کرده است که در شکل زیر نشان داده شده است.

عقـل
اراده
شهـوانیات

آنچه را که افلاطون از جامعه ارائه می دهد، در واقع همان قوه های نفسانی انسان است. انسان دارای عقل و تفکر است و بر اساس آن باید برنامه خود را مشخص کند و با اراده می تواند آن برنامه را به فعلیت برساند. انجام تمام این برنامه ها بر اساس شهوت یا به عبارتی نیازهای انسان است. شهوت به معنای اعم کلمه که شامل نیازهای اولیه انسان مثل خوراک و پوشاک و نیازهای معنوی مثل علم و حکم مد نظر می باشد. لذا ابن عقلا هستند که برای عامه مردم تصمیم می گیرند و این تصمیم بر اساس نیاز مردم می باشد.
گفتیم که انسانها تمایل دارند که در اجتماع زندگی کنند و همچنین مایلند که درگروههای مختلف شرکت کنند و لازمه اینکه یک گروه شکل گیرد، اینست که افراد گروه حداقل یک ویژگی مشترک داشته باشند. اعضای گروه سعی می کنند تا روابط خود را صمیمی تر کنند و بعضاً از یکدیگر الگو پذیری کنند. این رابطه حتی بین گروه ها نیز بر قرار است. لذا بحث تقلید پیش می آید و اینکه اعضای گروه سعی دارند که خود را از نظر ظاهر نیز شبیه یکدیگر کنند. علت اینکه گروههای زیادی در کشوری مثل امریکا شکل می گیرد، نظیر پانگ، هوی متال و غیره و هواداران نیز به یک شکل و شمایل ظاهر می شوند همین است. افرادی که وارد این گروهها شده اند، خود را یک سر وگردن بالاتر از کسانی که هنوز وارد گروه نشده اند می دانند. حال اگر اعضای این گروه دارای یک ویژگی و ایدئولوژی باشند که بر اساس آن حتی نوع پوشش خود را تعیین کنند، قطعاً پذیرفتن نوع لباس آنان سریعتر و عاقلانه تر خواهد شد. اما اینکه جوانانی در سایر کشورها مثل ایران بدون اینکه عقاید و نظرات طرف مقابل را بدانند و اساساً فلسفه و شعار گروهی مورد تقلید را بشناسند، به تقلید از آنان، لباس و پوشش خود را انتخاب کنند، جای بحث دارد. دكتر قرايي مقدم مي گويد: مدگرايي بدون تفكر و منطق اشتباه است و مدگرايي احساسي و لجام گسيخته، هويت ما را از بين مي برد. جالب است بدانید كه پيروي دائمي از مد حس حسادت افراد را تحريك و تا حدي تقويت مي كند. وقتي مد محور اصلي زندگي فرد باشد تمام مدت به زندگي ديگران چشم دوخته است تا وسائل جديد را شناخته و تهيه كند و اگر اين امكان برايش فراهم نشود مشغوليت ذهني شديدي پيدا مي كند و اين حس حسادت امان او را مي برد بخصوص كه جريان مد و تغييرات آن بسيار سريع و كوتاه مدت است و اين فواصل كم باعث ايجاد فشار مالي و ذهني زياد به فرد مي شود.
یک از علل آن شاید تبلیغات نارسا باشد. یعنی استفاده از رسانه های جمعی مثل تلویزیون که این گروه ها را با لباسهای مخصوصشان نمایش می دهد و در مورد عقایدشان چیزی نمی گوید. جامعه شناسان، بيكاري و نبود سرگرمي هاي مفيد را در گرايش به مد موثر مي دانند. برخي نيز افراط در گرايش به مد را ناشي از بي هويتي و عدم درك درست از پيشينه تاريخي و مذهبي كشورمان مي دانند.
مد در بين اقشار كم درآمد، نوعي تقليد است كه بيشتر نشانه احساس فقر و كمبود است. پس ميزان درآمد را مي توان يک شاخص براي گرايش به مد در نظر گرفت. استفاده از مدهاي متعدد و تغييرات وسيع با وضعيت درآمد و اشتغال جوانان ما متناسب نيست. پس اقتصاد نمي تواند يک عامل اصلي باشد و تنها به عنوان يک عامل جانبي اثرگذار خواهد بود.
آیا برای شما این سوال پیش آمده است که چرا در بین مردم و بخصوص جوانان یک لباس و رنگ خاص شیوع پیدا می کند؟ مد مخصوص افراد نوگرا و نوجو است نسل جوان معمولا نوگرا هستند، عقايد نو را می پذیرند و پيروي مي كنند و هر چه سن بالا مي رود، دامنه مدگرايي هم كم مي شود.
توليدكنندگان خبر ندارند. مصر ف كنندگان هم نمي دانند اما عيد که مي شود رنگ سال و مد سال مشخص مي شود و مغازه ها پر از يك مدل خاص مي شود. مي گويند مدها از آن سوي آب ها مي آيد اما جالب اينكه مقنعه و مانتو خاص كشور خودمان است .وقتي يك رنگ يا مدل خاص مد مي شود، همه بوتيك هاي شهر همان مدل را عرضه مي كنند. از بالاي شهر تا پايين شهر از شرق تا غرب، پشت ويترين همه بوتيك ها همان مدل ديده مي شود. چطور اين اتفاق مي افتد آيا همه توليد كنندگان و بوتيك دارها باهم همفكري مي كنند و تصميم مي گيرند كه خانم ها و آقايان در اين فصل چه رنگ و چه مدلي بپوشند؟ در اين بين طرفداران مد هر روز بيشتر مي شوند، بدون آنكه دقيقا بدانند اين مدها از كجا مي آيد و اصلا مد چيست؟ اولين آسيب اجتماعي مدگرايي، بيگانه شدن فرد با فرهنگ خود است. همچنين مردم و مذهبيون به كساني كه از مد پيروي مي كنند، برچسب هاي زشت مي زنند و این دقیقاً همان چیزی است که ما اصطلاحاً آن را تهاجم فرهنگی می نامیم.
اما چگونه مد و تقليد از لباسها و زندگي غربي به ايران وارد شد؟ "علي گرانمايه پور" درباره تاريخچه مد در ايران مي گويد: تاريخچه مد در ايران به دربار قاجارها مي رسد. البته در آن زمان مدهاي اروپا به خصوص فرانسه فقط در دربار مشاهده مي شد اما در دوره رضا خان تجدد و مدگرايي به مردم عادي هم تسري پيدا كرد و با ايجاد مغازه هاي خيابان جمهوري و شكل گيري طبقه متوسط ايراني بحث مد داغ تر شد و هيپي گري اولين مدي بود كه جوانان ايراني از غرب اقتباس كردند.
از دوره كلاه شاپو، موي بريانتين زده و سبيل داگلاسي تا خط ريش سوزني و ريش لنگري راه درازي در عرصه مد و عرضه كالاهاي زيبايي، آرايشي و بهداشتي طي شده است.براساس اطلاعات موجود در ايران، آقايان پيشگامان مدگرايي بوده اند، آنها كه در دوران قاجار و سال هاي اوليه حكومت رضاخان مجال بيشتري براي استفاده از مدل هاي غربي و آراستن ظاهر خود داشتند، در سال هاي بعد كم كم عرصه را به خانم ها واگذار كردند.
رونق گرفتن تجارت فرا مرزي، افزايش توليد و خدمات، افزايش تقاضاي مصرف كنندگان و به وجود آمدن رفاه نسبي در زندگي طبقه متوسط، انسان ها را به سوي ظاهر آراسته و توجه بيشتر به ظواهر زندگي سوق داد. در عصر ارتباطات و رسانه هاي برون مرزي، دنياي بي انتهاي تبليغات، چرخه توليد و مصرف را چنان گسترش داده است كه به دنبال آن خيابان هاي تهران پر مي شود از لباس هاي زرد، سبز، نارنجي و قرمز، كفش هاي هري پاتري، شلوارهاي كوتاه، كركره اي گت، مانتوهاي آستين كوتاه، بلوزهاي تنگ، موي تن تني و تيفوسي، رنگ موهاي فانتزي، هايلايت هاي ببر جنگل، پلنگ وحشي و قوس وقزح.
از نتايج مستقيم روي آوردن به مد و به مد وابسته شدن، گرايش به تجمل گرايي است. اين تجمل گرايي نيز در اقتصاد ما تاثيرات مخربي خواهد داشت. در اين زمينه يک مرکز نظر سنجي و افکار عمومي، با ارائه پرسشنامه اي از مردم در اين زمينه نظرسنجي کرده است که خلاصه اي از چند سوال آن را در ذيل مي آوريم:
"يكشنبه، 3 شهريور، 1381
ارزيابي شهروندان ايراني از پديده تجمل گرايي
افكار سنجي دانشجويان ايران وابسته به معاونت فرهنگي جهاد دانشگاهي ، ‌طرح ” ارزيابي شهروندان تهراني از پديده تجمل گرايي “‌ در تاريخ 29 خرداد ماه و با جامعه آماري شهروندان بالاي 18 سال شهر تهران اجراء شد. اين طرح با نمونه اي به حجم 1000 نفر كه به شيوه خوشه اي چند مرحله‌اي انتخاب شده بودند به اجراء در آمد. در اين طرح پديده تجمل‌گرايي از جنبه ها و ابعاد مختلفي سنجيده شد، كه در ذيل به اهم نتايج بدست آمده از اين طرح اشاره مي گردد.
1) در زمينه ميزان رواج تجمل گرايي در سطح جامعه،2) 1/77 درصد رواج اين پديده را زياد ،3) 4/17 درصد متوسط و 8/3 درصد پاسخگويان نيز ميزان رواج اين پديده را كم مي دانستند.
4) 3/48 درصد پاسخگويان تجمل گرايي را يك مسئله مهم و منفي ارزيابي مي كنند. در عين حال 3/35 درصد شهروندان آنرا يك امر طبيعي و 3/12 درصد نيز مسئله اي غير مهم تلقي مي نمايند.
5) 3/85 درصد پاسخگويان بر اين باور هستند كه تجمل گرايي نسبت به ده سال گذشته بيشتر شده است. در عين حال 7/7 درصد پاسخگويان معتقدند كه تجمل گرايي نسبت به ده سال گذشته كمتر شده است و 1/5 درصد نيز معتقدند كه ميزان رواج اين پديده در طول اين مدت تفاوتي نكرده است.
6) 2/66 درصد شهروندان بر اين باور هستند كه تجمل گرايي در ميان مسئولين مملكت به ميزان زيادي رواج دارد. در عين حال 1/18 درصد شهروندان ميزان رواج اين پديده ميان مسئولين را متوسط و 3/9 درصدكم ارزيابي نموده اند.
7) در اين مورد كه ميزان تجمل گرايي ميان مسئولين مملكت نسبت به ده سال گذشته چه تفاوتي كرده است.5/76 درصد معتقدند كه تجمل گرايي بيشتر شده ،8) 9/4 درصد معتقدند كه كاهش يافته و 4/8 درصد نيز بر اين باورند كه ميزان تجمل‌9) گرايي ميان مسئولين مملكت نسبت به ده سال گذشته تفاوتي نكرده است. "
در مورد مد معمولاً قضاوت هاي عجولانه اي صورت می گیرد كه صحيح نيست. دراصل، ماهيت وجود مد و تغيير و تنوع اصلاً اشتباه نيست. خداوند حس زيبايي دوستي را در سرشت ما قرار داده است بنابراين تمامي خصوصيات ذاتي انسان ها ماهيت خوبي دارند و استفاده ناصحيح از اين خصوصيات است كه جلوهی بدي پيدا مي كند. به طور مثال ثروت و تمكن مالي از نظر ثروت و نحوه صرف آن بسيار مهم است اگر براي مصارف پيش پا افتاده خرج شود عملاً هدر دادن نعمتي است كه به انسان تعلق گرفته و اگر صحيح به كار رود ما را در رسيدن به اهداف بزرگ تر كمك خواهد كرد.
برای اینکه بخواهیم با پدیده مدگرایی و به تبع آن تجمل گرایی مبارزه کنیم و حداقل یک الگوی مناسبی برای آن ارائه دهیم، باید در افکار عمومی مردم تغییر ایجاد کنیم. افکار عمومی مظهر عقلانیت یک جامعه است و برای تغییر آن باید یک کار کارشناسی دقیق انجام داد. شاید یکی از عللی که برخی به سراغ مد می روند و پیوسته دنبال آنند که جدید ترین اقلام وارده را وارد زندگی خود کنند، ترس از این است که مبادا دیگران به آنان برچسب عقب ماندگی و غیر مدرن زندگی کردن بزنند. این پدیده با نام تفکر قالبی شناخته می شود که به قضاوتهای غیر علمی می گویند. "انسانها به صاعقه تنبلی در اندیشیدن مبتلا هستند و دست بدامان تفکر قالبی می زنند" که این نوع تفکر قالبی در جوامع سنتی بسیار رواج دارد. تفکر قالبی بادوام است و در پس زمینه اعتقادی مردم بسیار رواج دارد. این تفکر قالبی، ادراکات و تفکرات منطقی انسان را نیز تحت تأثیر قرار می دهد و اشدّ پیش داوریهای فرهنگی است و منجر به عدم انسجام در جامعه می شود. با این اوصاف می بینید که تغییر یک سنت و عقیده در مردم بسیار مشکل است و نیاز به یک برنامه طولانی مدت دارد.
دو راهکار برای مبارزه یا کنترل مدگرایی در جامعه داریم. اول از طریق متقاعد سازی و دوم، ارائه مد متناسب با فرهنگ خود که حامل معناهای ارزشی ما باشد.
شاید یکی از قدیمی ترین راه های اقناع مردم در ایران، توسط حوزه های علمیه و روحانیان انجام می شده است. نماز جمعه به خصوص می تواند یکی از همین رسانه های باشد که نقش بسزایی را به نسبت جمعیتی که در آن حاضر می شوند، ایفا می کند. سخنان یکی از خطیبان نماز جمعه اینگونه بود: " 29/1/82. نماز جمعه اين هفته در جزيره قشم به امامت حجه‌الاسلام عبادي در مصلاي قشم برگزار شد. خطيب جمعه در ادامه بحث از امر به معروف و نهي از منكر به عوامل گرايش به منكرات پرداخت و گفت: گرايش به الگوهاي كاذب از جمله عوامل گرايش به منكرات از جمله مد گرايي است. وي با تبيين مد گرايي مثبت و منفي به ريشه‌هاي مدگرايي منفي پرداخت و گفت: جهل، ضعف ارزشهاي معنوي، خود باختگي و تقليد كور، وجود رذائل اخلاقي چون فخر فروشي، خود نمايي، خود كم بيني، از جمله ريشه‌هاي مادگرايي منفي است. وي سپس با تشريح ديدگاه اسلام در خصوص حفظ چارچوبهاي شرعي در زمينه تجمل و خود آرايي جامعه را به حفظ هويت ديني خود دعوت نمود و نسبت به خطر تهاجم فرهنگي غرب و مسخ هويت ديني و ملي مردم از طريق اينترنت، ماهواره، تبليغات رسانه‌اي و ارائه اقلام ضد فرهنگي هشدار داد." (به نقل از پایگاه اطلاع رسانی دفتر امام جمعه قشم). اما امروزه ثابت شده است که عملیات اقناع و تاثیر گذاری وقتی مفیدتر خواهد بود که تعامل دو طرفه باشد. یعنی از هر دو جناح موافق و مخالف، نظر خواهی شود و در این بین هر یک ادله خود را ارائه دهند و به بیان دیدگاههای خود بپردازند. تا سرانجام و در طی مدت این باور در مردم تقویت شود و به نوعی هنجار در جامعه تبدیل گردد.
شايد در جامعه ما نتوان مد را كنترل كرد، اما مي توان با آموزش هاي علمي و رفتاري به جوانان ياد داد كه اين نوع مدگرايي، خود باختگي است. جوانان ما بايد با هويت ديني وملي كشورشان آشنا شوند. اين آموزش بايد از مدرسه و كتب درسي آغاز شود و با رسانه هاي جمعي ادامه پيدا كند.در حالي كه در كتابهاي درسي ما، هيچ صحبتي از هويت ملي و ديني ما نيست و اين آموزش ها كمكي به خود اتكايي جوانان نمي كند.
آگاهي، دانش، علم گرايي و فرهنگ گرايي مجهز كنيم درغير اين صورت هر واكنشي مانند آب در هاون كوبيدن است. اين استاد دانشگاه مي گويد: جوان وقتي خود را نمي بازد كه خود و مملكتش را صاحب هويت و تاريخ بداند و باور كند.
"گرانمايه پور درباره اثرات منفي تبليغات تلويزيوني در سريال ها و آگهي هاي بازرگاني مي گويد:رسانه ملي ما بايد تكليفش را با جامعه و مخاطبانش روشن كند، اگر قرار است كالايي تبليغ شود بايد آشكار و مستقيم باشد، اين شيوه تبليغات غير مستقيم كه در سريال هاي تلويزيوني ارايه مي شود مانند تبليغات سياسي است و تاثير غير مستقيم بر افكار عمومي مي گذارد" (سايت اينترنتي روزنامه همشهري، تاريخ دستيابي: 9/10/83)
اما در بخش دوم عمليات مبارزه با خودباختگي فرهنگي بوسيله پديده مد، بايد خود الگوي مناسبي براي نسل جوان و جوياي تنوع پيدا و ارائه کنيم که مطابق با هنجارها و آموزه هاي ما باشد.
وقتي جريان مد به راه مي افتد گروه كثيري از انسان ها عين هم عمل مي كنند و به عبارتي تنوع عقايد و سليقه ها از بين مي رود. اين كار در اصل يك اهانت محسوب مي شود چرا كه به فرد القا شده كه تو نمي تواني سليقه خودت را اعمال كني و اين ما هستيم كه براي تو و جمع كثيري از افراد همانند خودت تصميم مي گيريم. يك انسان سالم و داراي حيات نمي تواند قبول كند كه ديگران بدون درنظر گرفتن سليقه او سبكي برايش در نظر بگيرند و او بدون چون و چرا آن را بپذيرد! جالب آن است كه خود صاحبان مد مي دانند مد يك انگيزش كوتاه مدت اجتماعي است و به اين دليل به سرعت در تلاشند كه بعد از یک عمر كوتاه يك پديده جديد ديگري را پيشنهاد كنند.
تفكري كه متا ثر از شرايط جنگ رقم خورده و يك زير ساخت فكري، فقهي وفلسفي خاص را بر مي تافت، حال مي بينيد كه پوشش بسيجيهاي زمان جنگ در پوشش افراد حزب اللهي كاملا هويداست.از نوع محاسنشان نوع آرايش موهايشان،نوع لباسي كه مي پوشند. البته ما اخيرا در فرهنگ نيروهاي ارزشي و آزاد انديشان نوعي تلقي هاي جديد كه بسيار متفاوت است از متشرعين سنت گراي گذشته مي بينيم، اين را در اقبال جوانان امروزه به برخي از استادان دانشگاه ها كه ارزشي هستند و بعضي از طلبه ها وروحانيون جوان مي بينيم. ما بايد دست به ابتكار عمل بزنيم.در گويش نوعي مطلب جديد توليد كنيم ودر پوشش الگوي مناسبي ارائه دهيم.
در اين خصوص نياز ضروري احساس مي شود كه نهادها و مراكز زيربط در جامعه تحقيقات و اقدامات شايسته اي مبذول نمايند. مقام معظم رهبري در ديدار با اعضاي شو راي انقلاب فرهنگ عمومي در سال گذشته در خصوص فر هنگ بومي ومساله مد مي فر مايند؛ بنده با مد خيلي موافقم ،جزو آدمهايي هستم كه به مد گرايش دارم اما مدي كه از داخل جوشيده باشد چون مد يعني ابتكار ونو آوري-نه چيزي كه از بيرون بيايد.مد آرايش مو ولباس وحرف زدن ما دائما از بيرون مي آيد.. اين بيان نشاندهنده عمق بيان ايشان به ريزترين وجزئي ترين گزارههاي فرهنگي جامعه مي باشد ولزوم حر كت وجنبش مسئو لان فر هنگي را اعلام مي دارد.شايسته است در اين خصوص با تكيه بر فرهنگ ناب شيعي وگذشته وتمدن درخشان جامعه اسلامي وبا استعانت از ائمه اطهار وپيروي از سيره عملي آن راهنمايان الهي ،ارزشها واصول اخلاقي را سر لوحه حر كت خويش قرار دهيم و در اين ميدان عمل وارد شويم و بنيانهاي جامعه متمدن ومبتني برحكمت ومعرفت پايه ريزي نمائيم.
در اين راستا طرح ارائه لباس ملي مطرح مي شود که مدتي است در حال پيگيري مي باشد و البته مانند پديده هاي ديگر امواج مخالفي را نيز در بر دارد. سايت گويا نيوز در مقاله اي با عنوان "تحولات مدل لباس در ايران و طرح تخيلي و تماميت طلبانه لباس ملي، مجيد محمدي" و درتاريخ 20/7/1383 به بيان ديدگاههاي مخالف خود در اين طرح مي پردازد و آن را اولاً طرحي اجباري مي داند :" حتي اگر حكومتها شايستگي پي گيري طرح لباس ملي و ديگر امور مربوط به زندگي شخصي افراد را داشته باشند، كه ندارند، حكومت موجود ناشايست ترين حكومت براي اين كار است. هر گونه فرهنگ سازي از جمله طراحي هر گونه لباس توسط حكومتي كه هرگونه رسانهء مستقل را سركوب مي كند و صداي غير از خود را خاموش مي سازد جز با هدف گسترش حيطه هاي كنترل اجتماعي انجام نمي گيرد." و در بعد ديگر ارائه اين طرح را با تنوع طلبي مردم در تضاد مي داند و عملاً آن را کاري غير علمي و غير قابل اجرا مي داند.
اما جدا از تبليغاتي که موجهاي مخالف به راه انداخته اند، اين طرح قابل اجراست. نمونه ي آن را در کشورهاي زيادي مي بينيم. همانند چين، ژاپن، کشورهاي عربي مانند عربستان و غيره که لباس رسمي خود را در محافل رسمي مي پوشند و اين پوشش نشانگر هويت شخص مي باشد. اين کار طوري انجام گرفته است که ما مثلا با ديدن يک نوع پوشش خاص از يک فرد مي توانيم تشخيص دهيم که فرد متعلق به کدام کشور است. ما نمي خواهيم مردم در تمامي اماکن فقط يک نوع پوشش را انتخاب کنند، بلکه مي خواهيم اين انتخاب ها گزينشي و هدفمند باشد و جنبه تجمل گرايي و غربگرايي نداشته باشد. ما غنی ترین رنگ های دنیا را در لباس های محلی کشورمان داریم و می توانیم از این رنگ ها استفاه های خوبی کنیم. جوانان طالب نوآوری هستند و اگر به این نیاز آنها پاسخ داده نشود به الگوهای غربی گرایش پیدا می کنند همچنانکه سایر کشورها از موقعیت و نوع پوشش ما سوء استفاده می کنند و ایران را به بازار اهداف خود تبدیل کرده اند.
"طراحی لباس در کشور ما با سردرگمی بزرگی مواجه است در حالی که می توان با حمایت از طراحی لباس متناسب با فرهنگ و خصوصیات بدنی ایرانیان، لباس هایی برازنده و قابل رقابت با لباس های خارجی تولید کرد. طراحان ما برای تولید لباس صرفاً از عکس ها و مدلهای خارجی تقلید کرده ، آنها را با نگرش اسلامی منطبق می کنند و به بازار ارائه می دهند در حالی که این لباس ها نه پوشش اسلامی می باشند و نه مناسب بانوی ایرانی هستند.
طرحی را که طراحان ارئه می دهند باید از نظر اقتصادی و فرهنگی با سلیقه های مختلف جامعه ما تطبیق داشته باشد. برای سلیقه های جوان، میانسال و مسن باید طرح های مختلفی ارائه کرد چون در حال حاضر چنین گزینه هایی در انتخاب پوشاک وجود ندارد و بسیاری اوقات مشاهده می شود که افراد مسن لباس هایی را که مناسب جوانان است می پوشند.
در حال حاضر کسی ایران را به عنوان یک کشور مدساز قبول ندارد و حتی خودمان نیز این باور را نداریم و نخستین گام در این راه درک علایق و خواسته های مردم است. بازار پوشاک و کفش ایران تحت تأثیر کشورهای دیگر چون ترکیه و چین است ودلیل این مسأله نبود طراحی لباس در ایران، مدساز نبودن کشور ما با وجود بیش از 300 نوعی لباسی که در نقاط مختلف کشور وجود دارد و عدم آشنایی به نیازها و خواست مردم در پوشش میل جدیدی را در ایرانانیان بوجود آورده است که به گفته یکی از تولیدکنندگان پوشاک طی 5-4 سال اخیر تحولی را در صنعت پوشاک ، به خصوص پوشاک زنانه، موجب شده و تقلیدات مختلف، به تغییر تحولات پوشاک سایر کشورها مبدل شده است ."
آنچه که واضح است با برخوردهای فیزیکی و بدون کارشناسی با این پدیده و مثلاً با عنوان مبارزه با بد حجابی نمی توان با مد و مدگرایی یا تجمل گرایی مبارزه کرد. این کار تنها اثر مخرب لجبازی و نوعی حکومت ستیزی را به دنبال خود می آورد. برخورد خشونت آمیز، تنها گرایش به مد و تقلید از غرب را از سطح ظاهر جامعه به سطح پنهان وارد می کند که در این صورت دیگر نمی توان با آن مقابله کرد.
لذا با اجراي اين طرح عملاً باید بتوانیم هويت خود را بيشتر بشناسانیم. که عملاً نياز به سياست گذاريهاي طولاني مدتي دارد و در دراز مدت نتايج آن مشخص خواهد شد.
والسلام
منابع:
کتاب افکار عمومي و معيارهاي سنجش آن ، دکتر دادگران، انتشارات مرواريد.
سايت گويا نيوز newa.gooya.com ، دوشنبه 20 مهر 1383
وبلاگ پرشين تاک با عنوان مد، پيشرفت يا تقليد تاریخ بازیابی، 8/10/1383
سايت اينترنتي روزنامه همشهري- www.hamshahri.com ، تاریخ بازیابی، 8/10/1383
سايت stat ، اطلاعات آماري مربوطه
مردم سالاری، نیلوفر هومن ـ۲۰/۴/۱۳۸۳ـصفحه ۱۳
|+| نوشته شده توسط محمد جواد رمضانی در پنجشنبه بیست و ششم دی 1387  |
 آشنایی با جودیت باتلر - نظریه فرهنگ

جوديت باتلر Judith Butler :

 

جوديت باتلر، فيلسوف معاصر از معدود فيلسوفاني است كه به نقش جنسيت در فرآيند تفكر توجه ويژه داشته است. او معتقد است كه «هيچ دسترسي خاصي به اجسام مقدم بر مفهوم آنها در تفكر و زبان وجود ندارد.» به عبارت بهتر، به‌‌واسطه زبان و انديشه نمي‌توان مواجهه‌اي عيني با اشيا و پديدارهاي مادي را متصور شد.

بر همين منوال، جنسيت را نمي‌توان صرفاً‌ به واقعيات مادي فروكاست. بنابراين، آنچه كه همواره در اين زمينه حائز اهميت است، طبقه‌بندي اجتماعي و متعاقب آن مفهومي است كه از اين مقولات صورت مي‌گيرد. در دهه 1970 و با شكل گيري تفكر مابعدساختارگرايانه و پست مدرن، كه مسئله ساختار يافتن واقعيت و كنش ها را مد نظر قرار داده بودند، كوشش هايي براي تعريف وجه اجرايي و نظريات آستين صورت گرفت. در دهه 1980، جوديت باتلر با بسط نظريه آستين به اين نتيجه رسيد كه هويت ها به اجرا در مي آيند، و اين كه اين هويت ها از طريق "تكرار سبك پردازانه اعمال" سازمان مي يابند. به زعم او، همان طور كه اجرا از طريق تكرار ( در تمرين ها و تكرار نمايش) ساخته مي شود، رفتار هم مي تواند چنين باشد. بحث باتلر در كتاب هايش در كل، پيرامون اين مسئله دور مي زند كه جنسيت و هويت جنسي، در اجرا چگونه به اجرا در مي آيد.

در بحث تحليل هويت و تفاوت باتلر استدلال مي کند که رژيم فرهنگي که در آن زندگي مي کنيم جهت گيري هاي دگر جنس گرا را به عنوان بهنجار ثبت مي کند و سوژه هاي جنسي شده را به بدن هاي جنسي شده (يعني نر و ماده) پيوند مي زند. اين پيوند از آنجا که جزئي از رژيم قدرت/ دانش است، ذاتاً سياسي است. طبق الگوي باتلر، اجرائيت (آنچه مردم انجام مي دهند) براي حفظ چنين نظامي جنسيتي اي مهم است. باتلر مبدل پوشي (مرداني که لباس زنانه مي پوشند) را رويه اجرايي واسازانه اي مي نگرد که سوبژکتيويته هاي بديهي و جفت هاي دوتايي جنسيتي را مسئله دار مي کند. او اين رفتار را همچون فعاليتي مي بيند که از طريق آن افراد مي توانند هويت ها و فضاهاي جنسيتي بديل ايجاد کنند. اين کار به برکت نقش در تفاوت، آن تقابل دوتايي اي را، که قدرت دگر جنس خواه را تحکيم مي کند، مورد استفاده قرار داده، در عين حال واژگون مي کند. (اسميت،1384،380)

کتاب ژان پل سارتر، مترجم: خشايار ديهيمي ناشر: نشر ماهي نوشته جوديت باتلر مي باشد.

کتاب ديگري که در ايران به آن بسيار توجه شده است آشفتگي جنسيتي (1385) (GenderTrouble) مي باشد. ترجمه کتاب با امين قضايي و انتشارات آن نشر مجله شعر مي باشد.

باتلر مي گويد گسست پساساختارگرايانه از سوسور و ساختارهاي هويت مندِ معاوضه در نظريه ي لوي استروس، ادعاي كليت، جهانشموليت و فرض وجود تقابل هاي دوتايي ساختاري را در اين نظريات رد مي كند چرا كه ابهام و گشايش دلالت زباني و فرهنگي را سركوب مي كنند. در نتيجه پسا ساختارگرايي با ترجمان تمامي ارجاعات، به يك جايگزيني بالقوه نامحدود، تفاوت ميان دال و مدلول را به “ تفاو ت"(différance)" زباني نامحدود و موثر مبدل مي كند. (باتلر،1385؛100)

براي مطالعه بيشتر کتاب "تصور فمينيستي" Feminist Imagination در فصل پنجم، محوريت با آثار جوديت باتلر است. در اين فصل از برداشت باتلر از مفهوم تقليد (همراه با مقايسه آثار او با نوشته هاي تئودور آدورنو ، ماکس هورخ مير و ژان پل سارتر درباره يهود ستيزي) تحليلي تبارشناسانه ارائه مي شود.

محمد جواد رمضانی

|+| نوشته شده توسط محمد جواد رمضانی در پنجشنبه چهاردهم آذر 1387  |
 آشنایی با کرنل وست -نظریه فرهنگ

کرنل وست Cornel Ronaald West :

کرنل وست متولد 2 ژوئن 1953 در اوکلاهاماي آمريکا متولد شد. از جواني در اعتراض هاي براي دفاع از سياهان شرکت مي کرد. او يک روشنفکر مسيحي سکولار و سياهپوست است، استاد دين و مطالعات افريقايي-آمريکايي است دکترايش را در سال 1980 از پرينستون اخذ کرد وي تحت تاثير پراگماتيسم ريچارد رورتي بوده و در همان سال پايان نامه اش با عنوان The Ethical Dimensions of Marxist Thought منتشر کرد. در دانشگاهي معتبر هاروارد، کورنل، وپريينستون تدريس کرده، به معني کامل کلمه روشنفکر حوزهء عمومي است. نه تنها با هنرمندان و سياستمداران مهم سياهپوست رفت و آمد و مشاورت دارد بلکه چهار سال پيش نقش کوتاهي هم در يک فيلم تجاري هاليوودي (ماتريکس ـ بخش سوم) بازي کرد! کتاب او به نام «نژاد اهميت دارد» در قطع جيبي هميشه در ليست پرفروش ها بوده و چهار صدهزار نسخه آن به فروش رفته است. کتاب هاي ديگري در بارهء تاريخچهء پراگماتيسم دارد. کار وست به عنوان سلاح بحث انگيز توصيف شده است که مي کوشد که زبان عمومي و فرهنگي را دگرگون کند و سنت سياسي که حدود شخصي و رفتارهاي دموکراتيک را توسعه دهد.

کتاب اول وست (1982) با نام Prophesy Deliverance است. در اين کتاب وي از يک نظر اجتماعي مسيحيت آمريکايي آفريقايي حمايت مي کند که از مارکسيسم ترسيم شده است. در دهه 1990 وي کارهايش را با طوفاني از تاليفات يا مشارکت در تاليف ادامه داد و از تاليفات دانشگاهي به سمت تاليف براي مخاطبان عمومي ميل کرد مانند کتاب هاي : 

 Black Theology and Marxist Thought (1979)

 

 Prophesy Deliverance! An Afro-American Revolutionary Christianity (1982)

 

 Prophetic Fragments (1988)

 

 The American Evasion of Philosophy: A Genealogy of Pragmatism (1989)

 

 Breaking Bread: Insurgent Black Intellectual Life (with bell hooks, 1991)

 

 The Ethical Dimensions of Marxist Thought (1991)

 

 Beyond Eurocentrism and Multiculturalism (1993)

 

 With bell hooks(1991)

 

 Race Matters (1993)

 

 Jews and Blacks (with Michael Lerner) (1995)

 

 the Future of the Race (with Henry Louis Gates, Jr., 1996)

 

 How Black Americans Have Shaped our Century (with Henry Louis Gates, Jr., 2000)

 

 the Future of American Progressivism (with Roberto Unger, 1998)

 

 the War Against Parents (with Sylvia Ann Hewlett, 1998) 

 

 Cornel West: A Critical Reader (George Yancy, editor) (2001)

 

 Democracy Matters: Winning the Fight Against Imperialism (2004)

 

 Commentary on The Matrix, Matrix Reloaded and Matrix Revolutions; see The Ultimate Matrix Collection (with Ken Wilber, 2004).

 

وست ضمن نوشتن درباره هنرها استدلال مي کند که روشنفکران بايد درگير سياست جديد و فرهنگي تفاوت شوند. اين امر با اتحاد آفرينندگان فرهنگي و نظريه پردازان با اقليت هاي محروم شده از قدرت و ايجاد آثاري هنري اي سرو کار دارد که بر مضامين نژاد، جنسيت، تفاوت و قدرت يابي متمرکز اند. بنا به نظر وست، ويژگيهاي مرکزي سياست جديد و فرهنگي تفاوت به دور انداختن امر همگون و يکدست و با نام تنوع، چندگانگي و ناهمگوني طرد امر انتزاعي، کلي و جهان شمول در پرتو امر انضمامي، خاص و ويژه؛ و تاريخ مند، بافت مند و کثرت سازکردن از طريق برجسته کردن امر تصادفي، موقتي، متغير، احتمالي و انتقالي است. (اسميت،1384؛378)

در نظريه اجتماعي پسامدرن و مابعد ساختارگرا نيز امر مشابهي همراه با تلاش هاي متعددي براي مستند ساختن تنوع و خاصگي در جريان بوده است. تغييرات اجتماعي در طول آخرين دهه هاي قرن بيستم، راه را براي تمرکزي مجدد بر هويت و تفاوت به عنوان مولفه هاي کليدي نظريه اجتماعي پسامدرن هموار کرد

محمد جواد رمضانی.

|+| نوشته شده توسط محمد جواد رمضانی در پنجشنبه چهاردهم آذر 1387  |
 آشنایی با ادوارد سعید

ادوارد سعيد Edward said :

زندگي و آثار ادوارد سعيد

ادوارد سعيد يکي از بزرگترين انديشمندان قرن بيستم بود که ردپايش را در حوزه هاي گوناگون فکر و انديشه (ادبيات، فلسفه، علوم اجتماعي و ...) به جا گذاشته است.

ادوارد وديع سعيد (۱ نوامبر ۱۹۳۵ - ۲۵ سپتامبر ۲۰۰۳)، نظريه‌پرداز ادبي فلسطيني - آمريکايي، منتقد فرهنگي و فعال سياسي فلسطيني است. وي به عنوان يکي از بنيانگذاران نظريهٔ پسااستعماري (به انگليسي: Postcolonial theory) شناخته مي‌شود. در ۱ نوامبر ۱۹۳۵ (ميلادي) در اورشليم (که در آن زمان تحت قيموميت انگليس بود) متولد شد. پدرش يک فلسطيني و مسيحي ثروتمند و تبعهٔ آمريکا بود. وي دانش آموخته دانشگاه پرينستون و دکتراي خود را از دانشگاه هاروارد کسب نمود. ايشان کرسي استادي در دانشگاه کلمبيا را نيز دارا بود. 

 

فهرست آثار منتشر شده از وي به فارسي:

 شرق‌شناسي، ترجمهٔ عبدالرحيم گواهي، دفتر نشر فرهنگ اسلامي

 فراتر از واپسين آسمان، ترجمهٔ حامد شهيديان، هرمس، (تصاوير از ژان مور)

 نقش روشنفکر، ترجمهٔ حميد عضدانلو، نشر ني

 بي در کجا، خاطرات ادوارد سعيد، ترجمهٔ علي اصغر بهرامي

 اومانيسم و نقد دمکراتيک، ترجمهٔ اکبر افسري، کتاب روشن

 

وي مؤلف حدود بيست کتاب است، از جمله کتابهاي او مي توان از :

هدف و روش (1975)[Begnings: Intention and Method]

شرق شناسي (1978) [orientalism]

مسئله فلسطين (1979)[The Question of palestin]

پوشش خبري اسلام (1980)Covering Islam]]

جهان، متن و منتقد (1983)[The world, The Text, and the critic]

پس از عرش (1986) [After the last sky]،

پروردن موسيقيايي (1991) [Musical Elaborations]

فرهنگ و امپرياليسم (1993)[culture and imperialism]

نقش روشنفکر (1994)[ Representations of the intellectual]

صلح و ناخشنودي هاي آن، مقالاتي دربارهء فلسطين و فرآيند صلح خاورميانه (1996)[Peace and its Discontents: Essays on palestine in the Middle East Process]

و ميان جنگ و صلح (1997) [Entre cuerre et paix] نام برد. 

علاوه بر اينها، سعيد ويراستار مجموعه داستان هاي هنري جيمز 1884-1891 نيز بود و مقالات بسياري در روزنامه ها و مجلات کشورهاي گوناگون به چاپ رساند. وي ويراستار مجموعه کتابهايي تحت عنوان هم گرايي (Convergences) در انتشارات دانشگاه هاروارد بود. در بسياري از دانشگاهها همچون ييل، هاروارد و ... استاد مدعو بوده و در بسياري از دانشگاهها در سراسر دنيا سخنراني کرده است. بخشي از شخصيت او که هرگز جنبه اي بين المللي به خود نگرفت، پيانيست بودنش بود. از منتقدان موسيقي مجله ملت (Nation) نيوز بود و سعي داشت در جهت فعاليتهاي صلح طلبانه اش ارکستري متشکل از مسلمانان و يهوديان تشکيل دهد که اين کار ناتمام ماند.

در بين سالهاي 1977 تا 1991 عضو شوراي ملي فلسطين بود و يکي از رهبران فکري فلسطين به شمار مي رفت. وي عضو افتخاري فرهنگستان هنرها و علوم آمريکا و نيز عضو شوراي روابط خارجي آنجا، عضو انجمن سلطنتي ادبيات و عضو افتخاري کينگز کالج و کمبريج نيز بود. او دريافت کننده جوايز ادبي، سياسي و فرهنگي متعدد بود و در سال 1999 اولين جايزهء اسپينوزا را در هلند دريافت کرد.

به دنبال اطلاعش از بيماري صعب العلاجش در 1991 شرح حال زندگيش را بصورت کتابي با نام «بي جايي» (out of place) در آورد. دليل اين نام عجيب را مي توان در هويت هاي چندگانه سعيد (فلسطيني بودن، آمريکايي بودن، مسيحي بودن و ...) جستجو کرد. هرچند که اين ترکيب هويتي به وي و انديشه هايش غنا بخشيد ولي بصورت دردي در وجود سعيد نهفته بود.

سعيد در کتاب نقش روشنفکر مي گويد: «روشنفکر با داشتن هنر زندگي با هنجارهاي متفاوت، داستاني براي گفتن ندارد بلکه تاثير او فقط نوعي بي ثباتي است، او پديد آورنده ارتعاشاتي ناگهاني است، مردم را تکان مي دهد اما نه مي توان به کمک سوابقش او را تشريح کرد و نه از طريق دوستانش.» (سعيد، 1380؛94)

 

شرق‏شناسي

شرق شناسي مهمترين کتاب ادوارد سعيد است که در سال 1978 انتشار يافت و به بيش از 25 زبان ديگر دنيا ترجمه شد. اين کتاب بيش از هر کتاب انتقادي ديگر در قرن بيستم، توليد کنندهء انديشه هايي جديد در حيطهء ادبيات و فرهنگ است. آنچه شرق شناسي را از ديگر نوشته هاي منتشر شده در اين زمينه متمايز مي کند اين است که سعيد با ياري گرفتن از انديشه هاي متفکراني همچون ميشل فوکو و آنتونيو گرامشي آمريت دانش غرب نسبت به شرق و همچنين قدرتي را که غرب به شرق تحميل کرده است، به چالش مي کشد

سعيد در کتاب شرق شناسي خود بر ديدگاه قالبي موجود در مطالعات شرق شناسي و نيز تعريف شرق و شرقيان تأکيد مي ورزد. انسان شرقي همواره موجودي بي منطق، محروم و بطور کلي «متفاوت» بود، حال آنکه انسان اروپايي، فردي منطقي، پخته و «طبيعي و نرمال» به حساب ميآمد. همواره بر اين مطلب تأکيد مي شد که شرقي در دنياي کاملاً متفاوت، اما کاملاً سازمان يافته خاص خويش زندگي ميکند و اين غربيان هستند که به شرق هويت بخشيده اند. دانش مربوط به شرق شناسي از آن روي که از منبع قدرت الهام گرفته است، شرق و شرقي را ايجاد ميکند و دنياي او را معنا مي بخشد. در قرن 19 و 20 ميلادي شرق و همه چيز در داخل آن پست تر از غرب بود و براي تصحيح شرايط خود محتاج به آن. « اگر جوهرهء شرق را تمايز پابرجاي و قلع و قمع ناشدني بين برتري مغرب زمين و حقارت شرق تشکيل ميدهد. در آن صورت بايد خود را آماده کنيم تا ببينيم که اين شرق شناسي، در تحولات و تاريخچهء بعدي خود، اين تمايز را عميقتر و سختتر کرده است.» (سعيد، 1377؛81)

در طي قرون 19 و 20 ميلادي انديشه هاي شرق شناسانه اشکال و صور گوناگوني به خود گرفتند:

1- در اروپا حجم وسيعي از ادبيات مشرق شناسي وجود داشت که از گذشتهء اروپا به ارث رسيده بود. به قول ادگار کوئينه يک رنسانس شرق شناسي صورت گرفته است.

2- شرق شناسي به عنوان يک مجموعهء دانش در غرب، با تجربياتي نظير لشکرکشي ناپلئون به مصر، صورت نو و جديدي به خود گرفت.

3- محدوديتهايي بر تفکر شرق تحميل مي شد. حتي افراد خيالپردازي مانند فلوبر، نروال و اسکات نيز در نوشته هايشان راجع به شرق محدود بودند. زيرا شرق شناسي يک ديد سياسي از واقعيت بود.

«شرق شناسي از آغاز تاريخچهء نوين خود تا حال حاضر، به عنوان شکلي از تفکر براي معامله با خارجي ها به گونة نمونه اي تمايل روي هم رفته تأسف انگيزي از يک دانش بسيار قليل از «شرق» و «غرب» را نشان داده است: اينکه فکر را به سمت محفظه هايي به نام شرق يا غرب کاناليزه کند. از آنجا که اين تمايل در مرکز ارزشها، عملکردها و نظريه هاي شرق شناسي که در غرب يافت مي شوند وجود دارد، لذا اين احساس که قدرت غربي بر شرق فايق است به عنوان امري که واقعيت علمي دارد، پذيرفته شده است.»(سعيد، 1377؛88)

شرق شناسي که تبلوري از دانش غرب در مورد شرق است تبديل به نيرويي مي شود که از سه جهت فشار وارد مي کند: يکي فشار بر شرق، ديگري فشار بر شرق شناسان و آن ديگر بر مصرف کنندگان غربي مطالب شرق شناسي.

«شرق (سرزميني که در سمت مشرق قرار گرفته) براي اينکه در خارج از حدود و ثغور جامعه اروپايي دنياي «ما» ، واقع شده مورد تصحيح قرار گرفته و حتي جريمه هم شده است. بدين ترتيب شرق، شرقي مي شود. جرياني که نه تنها نشانهء آن است که شرق، همچون استاني از قلمرو شرق شناسي است، بلکه همچنين خوانندهء نا آشناي غربي را مجبور مي سازد که مدونات شرق شناسان (مثل: کتاب، الفبايي دوهوبلوت) را نيز به عنوان شرق واقعي بدون چون و چرا بپذيرد.» (سعيد، 1377؛126)

شرق شناسي به منزله جمع کنندهء مطالب شرقي و انتشار منظم آن به صورت يک دانش تخصصي به طور انتظام يافته خود را سازماندهي نمود. همانگونه که ديسراييلي مي گويد، مشرق زمين (شرق) در اواسط قرن نوزدهم، تبديل به يک مشي حرفه اي گرديده بود که در آن، فرد محقق نه تنها به بازسازي و نگهداري شرق مي پرداخت که بلکه اين امر در مورد خود وي نيز صادق بود.

«در آثار هيچ يک از نويسندگاني که دربارهء مشرق زمين مطلب نوشته اند به اندازهء آثار برتون با اين واقعيت رو به رو نيستم که بيان مطالب کلي و تعميمات همگاني دربارهء شرقيان تنها از طريق معرفتي که با زندگي عملي در شرق حاصل مي آيد مقدور است، با ديدن واقعي آنجا به صورت دسته اول رسمي بر ديدن زندگي واقعي مردم مشرق زمين از ديد کسي که در آن غوطه ور گرديده است.» (سعيد، 1377؛354)

پوشش خبري اسلام

پوشش خبري اسلام کتابي است که در آن سعي شده است. ارتباطات موجود ميان جهان اسلام، اعراب و شرق و با جهان غرب، مورد مطالعه قرار دهد. سعيد معتقد است که گروگانگيري سال 1358 در تهران، که در طي آن سفارت آمريکا توسط جمعي از دانشجويان ايراني اشغال شد و 52 تن از کارمندان اين سفارت به گروگان گرفته شدند، پيامد بسيار مهمي به دنبال داشت و آن به وجود آمدن صنعتي بود که توليدات آن اطلاعات درباره تروريسم بود.

پس از اين واقعه رسانه هاي غربي مفهوم اسلام را مترادف با مسائل غيراخلاقي، وحشي گري، بربريت و ضدغربي قرار دادند. تأکيد کتاب پوشش خبري اسلام بر معرفي اسلام در رسانه هاي غربي در زمان گروگانگيري و پس از آن است. اين کتاب را مي توان دنباله «شرق شناسي» و «مسئلهء فلسطين» دانست که به واکنشهاي مغرب زمين در برابر اسلام مي پردازد.

نقش روشنفکر

کتاب «نقش روشنفکر سعيد، ديدگاههاي وي را راجع به روشنفکر و وظايفش بيان مي کند. وي در اين کتاب از زندگي و نوشته هاي انديشمنداني همچون ژان پل سارتر، گرامشي، فوکو، آدورنو و ... مدد مي گيرد. در اين کتاب سعيد به تحليل برخي از شخصيت هاي رمان هاي مشهور اين دوران مانند «بازاروف، در کتاب پدران و پسران، «استيون ددالوس» در رمان« تصوير هنرمند در جواني»، مي پردازد و نيز اتفاقاتي در جهان سياست را که به کمک مي طلبد مانند: مبارزات فلسطينيان عليه اسرائيل، جنگ خليج فارس و ...

فرهنگ و امپرياليسم

سعيد در اين کتاب از رمان‏هاي غربي سود جسته است زيرا وي معتقد است که رمان‏هاي بزرگ در شکل دادن به ايستارها و تجربيات امپراطوري داراي اهميت بوده است. رمان "روبينسون کروزونه" "آرزوهاي بزرگ" و ... نمونه‏هايي از اين رمان‏ها هستند. از ديد او ”قدرت پرداخت داستان يا قدرت مانع شدن از اينکه داستاني شکل بگيرد، براي امپراطوري و فرهنگ امر بسيار مهمي است و يکي از راههاي اصلي ارتباط ميان اين دو مي‏باشد." (سعيد، 1382؛ 17)"

محمد جواد رمضانی

|+| نوشته شده توسط محمد جواد رمضانی در پنجشنبه چهاردهم آذر 1387  |
 مقاله آشنایی با اندیشمندان نظریه فرهنگ

تحقيق درس نظريه هاي فرهنگي

اميل دورکيم + انديشمندان مکتب انتقادي فراساختارگرا

استاد راهنما: دکتر حسام الدين آشنا

محمد جواد رمضاني

رشته معارف اسلامي و فرهنگ و ارتباطات 82

خرداد 1387

Durkheim.blogfa.com

 مقدمه:

در درس نظريه هاي فرهنگي، با انديشمندان و نظريه پردازان حوزه فرهنگ و مکاتب مختلف آشنا شديم. در اين مقاله قصد داريم به زندگي نامه، آثار و مباحثي که پيرامون چند تن از اين افراد بپردازيم. اميل دورکيم به عنوان نماينده مکتب کلاسيک و مالکي، وست، باتلر، سعيد و بيکر از مکتب انتقادي فراساختار گرا را معرفي خواهيم کرد.

نظريه انتقادي مابعدساختارگرا ناشي از جريان پست مدرنيسم مي باشد که در واقع نقد دوران مدرنيسم در چند جنبه اساسي است. از جمله نقد مباني فرهنگ علم و مدرنيته غربي، التزام به مرکزيت متون و گفتارها در ساخت نظام اجتماعي، باور به اين که نظريه فرهنگي جزئي از عمل اخلاقي و سياسي است و تصديق چشم اندازها، صدا ها و فرهنگ هاي گروه هاي فرودست. (اسميت،1384،367) انديشمنداني را که در اين مبحث قرار است مطالعه کنيم هر يک به گونه اي به مدرنيسم و مباني آن انتقاد کرده اند و سعي در ترسيم نظام ايده هاي خود بر اساس فراساختارگرايانه داشته اند. مدرنيته به ناگزير، موسس و مشروعيت بخش سلسله مراتب سرکوب بود. هم چنين مدرنيته به آزار گروه هاي ناهمخوان منجر شد. گروه هاي اجتماعي اي که نمي شد آنان را صرفاً در يک مقوله واحد جاي داد، يا از ترَک هاي اصول نظام دهنده مدرنيته بيرون مي افتادند، به سياست هاي طرفدار همگوني مقيمي شدند يا آماج آزار و نابودي قرار مي گرفتند. (اسميت، 1384،369)

اميل دورکيم:

اميل دوركيم (1858-1917م) از بنيانگذاران جامعه‌شناسي و يكي از تأثيرگذارترين شخصيت‌هاي اين عرصه است.

زندگي نامه:

"تولد اميل دورکيم در 1858. 15 آوريل در اپي نال در خانواده اي رباني يهودي. پدرش در کودکي او مي ميرد. تحصيل در کالج اپي نال .دورکيم در پايان تحصيلات متوسطه جايزه‌ي مسابقات عمومي را مي گيرد . دورکيم به پاريس مي آيد و در مدرسه‌ي لوئي لوگراند خودش را براي مسابقه ورودي دانشسراي عالي آماده مي کند .

1879. دورکيم به دانشسرا وارد مي شود و در آن جا در سهاي فوستل دو کالانژ و بوترو را دنبال مي کند. سال 1882 دورکيم «آگره گاسيون» فلسفه را مي گذراند و در سانس و سن کانتن دبير مي شود. در سال 1887 – 1886 در مجله‌ي فلسفي سه مقاله منتشر مي کند: مطالعات اخير علوم اجتماعي، علم اثباتي اخلاق در آلمان، فلسفه در دانشگاههاي آلمان. در سال 1887 دورکيم با حکم وزارتي اشيپولر به سمت استاد علم تعليم و تربيت و علم اجتماعي در دانشکده ادبيات بوردو منصوب مي شود. اين درس نخستين درس جامعه شناسي در دانشگاههاي فرانسوي است. از همکاري دورکيم در بوردو، مي توان هامان و رودير و از شاگردان او، شارل لالو و لئون دوگي را نام برد.

1888 انتشار مقاله اي در مجله ي فلسفي در باره ي خودکشي و باروري. 1893، يادداشت در باره ي تعريف سوسياليسم. مقاله اي در مجله ي فلسفي دورکيم رساله ي دکترا يش: در باره‌ي تقسيم کار اجتماعي را همراه با رساله لاتين در باره ي سهم مونتسکيو در تشکيل علم اجتماعي مي گذراند.

1895- قواعد روش جامعه شناس. 1896، درس جامعه شناسي اش به کرسي استادي تبديل مي شود. تأسيس سالنامه ي جامعه شناسي، اولين مطالعات دورکيم که در اين سالنامه منتشر شده اند عبارتند از: تحريم همبستري با محارم و خاستگاههاي آن، تعريف نمودهاي ديني. 

1897- خودکشي. 1900- مقاله « توتم پرستي » در سالنامه‌ي جامعه شناسي. دورکيم که از مبارزان راه غير مذهبي است و به شدت تحت تأثير قضيه دريفوس قرار گرفته بيش از پيش به مشکل مذهب توجه مي کند. 1902- دورکيم تصدي کرسي علم تعليم و تربيت سوربن را هم به عهده مي گيرد. 1906- رسماً به سمت استادي کرسي علم تعليم و تربيت دانشکده ي ادبيات پاريس انتخاب مي شود؛ در آن جا جامعه شناسي و علم تعليم و تربيت را به موازات هم تدريس مي کند.

1909- تدريس در کلژدوفرانس درباره ي «آيينهاي تعليم و تربيتي بزرگ فرانسه از قرن هجدهم به بعد». 1911- گزارش به کنگره‌ي فلسفي بولوني درباره‌ي «احکام واقع نگر و احکام ارزشي». 1912- صوربنايي حيات ديني. 1913- کرسي دورکيم عنوان « کرسي جامعه شناسي سوربن» را پيدا مي کند. گزارش به انجمن فرانسوي درباره‌ي: «مشکل دين و دوگانگي طبيعت انساني». 1915 – تنها پسر دورکيم در جبهه‌ي سالونيک کشته مي شود وي دو کتاب با الهام از اين حادثه منتشر مي کند. آلمان برتر از همه و روحيه‌ي آلماني و جنگ، چه کسي جنگ را خواسته است؟، منشاء جنگ براساس اسناد ديپلماتيک.

1917- 15 نوامبر . مرگ دورکيم در پاريس."

آثار:

ق‍واع‍د روش‌ ج‍ام‍ع‍ه‌ش‍ن‍اس‍ي، ت‍اري‍خ‌ ف‍ره‍ن‍گ‌ و ت‍ربي‍ت‌ در اروپ‍ا، تربيت‌ و ج‍ام‍ع‍ه‌ش‍ن‍اس‍ي‌، خ‍ودک‍ش‍ي، صور ابتدايي حيات مذهبي، درب‍اره‌ ت‍ق‍س‍ي‍م‌ ک‍ار اج‍ت‍م‍اع‍ي، ف‍ل‍س‍ف‍ه‌ و ج‍ام‍ع‍ه‌ش‍ن‍اس‍ي، رابطه اخلاق و کارهاي اجتماعي، احساس مذهبي در عصر حاضر.

ترجمه هاي موجود از آثار دورکيم:

کتابهاي او

دورکيم، اميل، ق‍واع‍د روش‌ ج‍ام‍ع‍ه‌ش‍ن‍اس‍ي،‌ت‍رج‍م‍ه‌ ع‍ل‍ي محمد ک‍اردان، ت‍ه‍ران‌، ‏ ز، ص‌ ۱۷۴

اين کتاب در مقاله ملاحظاتي در باب‌ ترجمه‌ کتاب‌ قو‌ا‌عد روش‌ جامعه‌شناسي به قلم غلامعلي خشرو، منتشره در کيهان‌ فر‌هنگي، سال چهارم‌، شماره ۵ ، مرد‌اد ۱۳۶۶ ، صفحه‌: ۲۰-۲۱ مورد نقر قرار گرفته است. منتقد انتقاداتي را به ترجمه فارسي اين کتاب وارد مي نمايد. نيز اين کتاب توسط جواد ق‍ائ‍دم‍ح‍م‍دي‌ در مقاله اي با نام ‏دورک‍ي‍م‌ و ق‍واع‍د روش‌ ج‍ام‍ع‍ه‌ش‍ن‍اسي‌، ‏منتشره در ه‍م‍ش‍ه‍ري‌ ، (۱۰ م‍ه‍ر ۱۳۷۸): ص‌ ۶ مورد بررسي قرار گرفته است.

دورکي‍م‌، اميي‍ل‌، ت‍اري‍خ‌ ف‍ره‍ن‍گ‌ و تربيت‌ در اروپ‍ا، م‍ت‍رج‍م‌ م‍ح‍م‍د م‍ش‍اي‍خي‌،‏ ت‍ه‍ران‌: ان‍ت‍ش‍ار، ۱۳۸۱.‏ ص‌ ۴۸۸ . مترجم کتاب مقاله اي درب‍اره‌ س‍ي‍ر ف‍ره‍ن‍گ‌ و تربيت‌ در اي‍ران‌ نگاشته و به اين کتاب ضميمه نموده است. اين کتاب در مقاله ج‍ام‍ع‍ه‌ش‍ن‍اسي‌ تربيت‍ي‌ منتشره در ‏اي‍ران‌، (۹ اس‍ف‍ن‍د ۱۳۸۱) ص‌ ۱۰ مورد بررسي قرار گرفته است.

دورک‍ي‍م‌، امي‍ل‌ ،تربيت‌ و ج‍ام‍ع‍ه‌ش‍ن‍اسي‌، ت‍رج‍م‍ه‌ ع‍ل‍يم‍حم‍د ک‍اردان‌، م‍وس‍س‍ه‌ ان‍ت‍ش‍ارات‌ و چ‍اپ ‌دان‍ش‍گ‍اه‌ ت‍ه‍ران‌ ، ۱۳۷۶، ص‌ ۱۲۲، واژه‌ن‍ام‍ه.

دورک‍ي‍م‌، امي‍ل‌ ، خ‍ودک‍شي، ت‍رج‍م‍ه‌ ن‍ادر س‍الارزاده‌ امي‍ري‌؛ وي‍راس‍ت‍ار غ‍لام‍ع‍ب‍اس‌ ت‍وس‍لي‌، ‏ت‍ه‍ران: دان‍ش‍گ‍اه‌ ع‍لام‍ه‌ طب‍اطب‍ايي‌، ۱۳۷۸، ب‍ي‍س‍ت‌ و ه‍ش‍ت‌، [۴۸۹] ص‌.ن‍ق‍ش‍ه‌، ج‍دول در مقاله ج‍ام‍ع‍ه‌ش‍ن‍اسي‌ ج‍ه‍ان‌ م‍درن‌ نوشته مارتين اب‍راي‍ن‌، ترجمه: ع‍لي‌اص‍غ‍ر س‍عي‍دي‌، ‏اطلاع‍ات‌، (۲۵ م‍رداد ۱۳۸۴): ص‌ ۶ ، (۳۰ م‍رداد ۱۳۸۴)

دورکم، داويد اميل ،صور ابتدايي حيات مذهبي، تهران : دانشگاه علامه طباطبايي ,1382، نه + 618 ص. اين کتاب در سال 1383 با نام صور بنياني حيات ديني با ترجمه باقر پرهام توسط نشر مرکز در تهران در 622 صفحه به چاپ رسيده است.

دورکيم، اميل، درب‍اره‌ ت‍ق‍سي‍م‌ کار اج‍ت‍م‍اعي، ت‍رج‍مه‌ باقر پ‍ره‍ام‌، ‏ب‍اب‍ل‌: ک‍ت‍اب‍س‍راي‌ ب‍اب‍ل‌، ۱۳۶۹، ‏ص‌ ۴۸۰ اي‍ن‌ ک‍ت‍اب‌ ت‍ح‍ت‌ ع‍ن‍وان‌ "ت‍ق‍سي‍م‌ ک‍ار اج‍ت‍م‍اعي‌" ب‍ا ت‍رج‍م‍ه‌ ح‍س‍ن‌ ح‍بي‍بي‌ ب‍وسي‍ل‍ه‌ ان‍ت‍ش‍ارات‌ ق‍ل‍م‌ در س‍ال‌ ۱۳۵۹ در 488 صفحه ني‍ز م‍ن‍ت‍ش‍ر گ‍ردي‍ده‌ اس‍ت.

دورک‍ي‍م‌، اميل، ص‍ور ب‍ني‍اني‌ حي‍ات‌ دي‍ني، ت‍رج‍م‍ه‌ ب‍اق‍ر پ‍ره‍ام، ت‍ه‍ران‌: ن‍ش‍ر م‍رک‍ز، ۱۳۸۳، ‏ش‍ش‌، ص‌ ۶۲2.

دورکيم، اميل، قواعد روش‌ ج‍ام‍ع‍ه‌ش‍ن‍اسي‌، ت‍رج‍م‍ه‌ ع‍لي م‍ح‍م‍د کاردان، ‏ت‍ه‍ران‌: دان‍ش‍گ‍اه‌ ت‍ه‍ران‌، م‍وس‍س‍ه‌ ان‍ت‍ش‍ارات‌ و چ‍اپ‌، ۱۳۸۳، ص‌ ۱۵۵ . اين کتاب با نام قوانين و روشهاي جامعه شناسي توسط عنايت الله شکيباپور، در تهران توسط انتشارات نيما در 312 ص به چاپ رسيده است. در مقاله ج‍ام‍ع‍ه‌ش‍ن‍اسي‌ ج‍ه‍ان‌ م‍درن‌ نوشته مارتين ابراين ترجمه: ع‍لي‌اص‍غ‍ر س‍عي‍دي‌، ‏اطلاع‍ات‌، (۲۵ مرداد ۱۳۸۴؛ص‌ ۶) (۳۰ م‍رداد ۱۳۸۴؛ص۶). اين کتاب مورد بررسي قرار گرفته است.

‏دورک‍ي‍م‌، ام‍ي‍ل‌ ، ف‍ل‍س‍ف‍ه‌ و ج‍ام‍ع‍ه‌ش‍ن‍اسي، ت‍رج‍م‍ه‌ فرحناز خ‍م‍س‍ه‌اي‌ ، ‏ت‍ه‍ران‌، ‏ده‌، ص‌ ۱۳۷

|+| نوشته شده توسط محمد جواد رمضانی در پنجشنبه چهاردهم آذر 1387  |
 نقد نظریه دورکیم (دورکهیم، دورکایم)

نقد نظريه دوركيم 

نظريه دوركيم در چهار مرحله قابل بررسي و ارزيابي است:

الف. پيش فرض هاي دوركيم;

ب. شواهد دوركيم براي نظريه اش;

ج. تحويل گرايي دوركيم;

د. مشكلات نظريه دوركيم.

الف) پيش فرض هاي دوركيم:

بسياري از نظرياتي كه درباره منشأ و تبيين دين مطرح شده است، بر پيش فرض هايي مبتني است كه اگر به دقت بررسي شوند، نفاط ضعف آنها نمايان مي شود. تعريفي كه دوركيم درباره دين دارد يكي از اين پيش فرض هااست. به نظر دوركيم، دين در اين تمايز اساسي ريشه دارد كه هر جامعه ميان امرمقدس و غيرمقدس فرق مي گذارد. آيين ها و مناسك ديني به امر مقدس مربوط مي شوند. علاوه بر اين، امر مقدس با امور اجتماعي كلان گره خورده است; در صورتيكه قلمرو امور غيرمقدس، امور شخصي و فردي است. اين طرز تلقي درباره دين، اساس نظريه دوركيم را تشكيل مي دهد. به عبارت ديگر، دوركيم از همان ابتدا امرمقدس را امري اجتماعي، و غيرمقدس را امري شخصي تلقي مي كند. از اين جهت نتيجه اي كه دوركيم به آن مي رسد، مبني بر اين كه دين چيزي جز تجلّي نيازهاياجتماعي نيست، امري غريب نيست. در حقيقت با در نظر گرفتن اين پيش فرض، نظريه دوركيم در دام دوري خفي مي افتد; يعني همان پيش فرضي را كه قبول كرده بود، درنهايت به عنوان نتيجه مي پذيرد.

دوركيم وقتي اين تعريف را از دين مطرح مي كند، در دفاع از آن پيش فرض ديگري هم دارد. او مي گويد كه دين اعتقاد به جهان فوق طبيعي نيست; زيرا مردم ابتدايي كه دين دارند، چنين مفهومي (جهان فوق طبيعي) ندارند. براي مردم ابتدايي تمام حوادث يكسان است، و در نظر آنها قلمرو فوق طبيعي از حوزه طبيعيجدا نيست. آنها تنها امور اجتماعي (امور مقدس) را از امور شخصي و غيرمقدس تفكيك مي كنند. اين پيش فرض دوم دوركيم نيز باطل است و بسياري از دين پژوهان در زمان خود دوركيم به بطلان آن تصريح كرده شواهدي بر خلاف آن ارائه دادهاند. مردم ابتدايي گرچه دقيقاً همان مفاهيم ما را درباره جهان فوق طبيعي ندارند، امّا مفاهيم غيرعادي و غيرطبيعي دارند كه كاملا مشابه مفاهيم مادرباره جهان فوق طبيعي است. علاوه بر اين آنها آن چنان كه دوركيم فرض مي كرد قلمرو امر مقدس را از غيرمقدس تفكيك نمي كردند، بلكه همه جا را عرصه امر مقدس مي دانستند. با بررسي اين دو پيش فرض، معلوم مي شود كه نظريه دوركيم بر تعريف او مبتني است.

ب) شواهد دوركيم:

شواهدي كه دوركيم ارائه مي دهد، از توتميسم قبايل استراليايي است و به گزارش هاي قومي شناسي اسپنسر و ژيلن (gillen) در اين باره اعتماد دارد و در نظريه اش به شواهدي استنادمي ورزد كه آنها نقل كرده اند. يكي از همكاران دوركيم به نام ريچارد ژاستون به بررسي دقيق گزارش هاي نقل شده از قبايل استراليايي، پرداخت وخلاف نظريه او را ثابت كرد. ژاستون نشان داد كه نظريه دوركيم قبل از بررسي دقيق قبايل استراليايي، تدوين شده است. در ده سال گذشته تفسير دوركيم ازتوتميسم به طور كلي ردّ شده است.

ج) تحويل گرايي دوركيم:

گفتيم كه دوركيم تبيين كاركردي از دين ارائه مي دهد; يعني به كاركرد اجتماعي دين توجه دارد. در كاركرد اجتماعي دين شكي نيست، ولي سؤال اصلي اين است كه رابطه دين و جامعه چگونه است؟ دوركيم مي گويد: جامعه علت است و دين معلول; يعني اصالت با جامعه است. جامعه به دين تعيّن مي دهد و مناسك و آداب ديني هم از جامعه پيدا مي شوند. جامعه واقعيت، و دين ظاهرآن است. چرا چنين است؟ آيا به بهانه اين كه دين صرفاً امري اجتماعي است، ميتوان نتيجه گرفت كه اصالت با جامعه است و دين تجلّي نيازهاي اجتماعي است؟ چرا جامعه اصل است؟ دوركيم در پاسخ به اين سؤال صرفاً وارد نظريه پردازي محض شدهاست و هيچ دليلي ندارد.

پديدارشناسان دين، مانند ميرچاالياده اين جا تحليل بسيار خوبي دارند. آنهامي گويند: در اين نوع تفكر، تحويل گرايي وجود دارد. تحويل يعني ارجاع دادن يك امر به امر ديگر. دوركيم دين را به كاركرد اجتماعي آن برمي گرداند. البته تحويل گرايي صرفاً برگرداندن يك امر به امري ديگر نيست، بلكه وجه سلبي هم دارد و به اين معنا است كه امري به امري ديگر برگردانده مي شود و تمام چيزهاي ديگر سلب مي شود. تحويل گرايي در دين يعني برگرداندن دين به يك بُعد آن. وخلاصه كردن دين در اين بعد و سلب ديگر ابعاد از دين است. دوركيم دين را دركاركرد اجتماعي آن خلاصه مي كند. تبيين كاركردي ـ يعني تبيين دين براساس كاركرد آن ـ مشكل آفرين نيست، ولي وقتي تبيين كاركردي با تحويل گرايي همراه مي شود، گمراه كننده است. تحويل گرايي از درك مقولات اساسي ديني مانند ايمان، امر مقدس و غيره عاجز است و دين را به گونه اي نشان مي دهد كه در حقيقت آنچنان نيست.

د) مشكلات نظريه دوركيم:

مشكلات اساسي ديگر هم دامن گير نظريه دوركيم هست كه به برخي از آنها اشاره مي كنيم.

يك. يكي از مشكلات نظريه دوركيم اين است كه با رابطه اخلاقي ميان تمام انسان ها، كه در اديان مختلف بر آن تأكيد مي شود، جور درنمي آيد. در تعاليم تمام پيامبران بزرگ و عالمان دين بر اين نكته تأكيد شده است كه خدا تمام انسان ها را دوست دارد و تمام انسان ها را دعوت مي كند كه با يكديگر مانندبرادر و خواهر زندگي كنند. اين اصل، اصل اخلاقي جهان شمول است; يعني تمام اديان الهي، انسان هاي مختلف با نژادهاي گوناگون را در حكم اعضاي جامعه واحدي مي داند. بنابر تحليل دوركيم، خدا و ساير مفاهيم ديني بازتاب نيازهاي جامعه هستند. اگر اين گونه مفاهيم بازتاب جامعه هاي خاص هستند، چگونه اين اديان به كل جهان انسانيت ناظرند؟ به عبارت ديگر، بنا به نظر دوركيم دين نداي گروه است كه در جهت حفظ امتيازات خاص گروهي است. بنابراين دين و احكام آن ممكن نيست به كل بشريت ناظر باشد. نداي خدا، نداي گروه مي شود و از طرف ديگر، در اديان نداي خدا ناظر به گروه ها نيست، بلكه به تمام انسان ها متوجه است.

دو. اشكال دوم اين است كه پيامبران و رهبران ديني هميشه خلاف جوّ حاكم اجتماعي حركت كرده اند. علاوه بر اين، چنين كساني هميشه احساس كرده اند كه از تأييدات الهي برخوردارند و بيش از هر زمان ديگري به او نزديك هستند; حتي مخالفت خود را با جريان حاكم اجتماعي نتيجه هدايت خداوند مي دانند. اگرخدا صرفاً جامعه در لباس مبدّل باشد، در اين صورت پيامبر نمي تواند از تأييدالهي برخوردار باشد و يا احساس تقرّب بيشتري كند.

سه. نظريه دوركيم درباره خلاقيت اخلاقي پيامبران هم توضيح قانع كننده اي ندارد. پيامبران نسبت به روح عمومي جامعه خود جلوتر بودند و هماره قواعد واصول اخلاقي را پيش مي كشيدند. اگر منشأ تكاليف اخلاقي، خود گروه و جامعه است، چگونه ممكن است كه دو نوع اخلاق در جامعه وجود داشته باشد؟ اخلاقي كه برروح عمومي مردم حاكم است و اخلاقي پيشتاز كه پيامبران الهي ما را به آن ترغيب كرده اند؟ به عبارت ديگر، نظريه جامعه شناختي دوركيم با جامعه بسته و ثابت متناسب است، نه با جامعه پويا و متحرك. اخلاق عمومي به جامعه ثابت مربوط مي شود و اخلاقي كه پيامبران، مردم را به سوي آن مي خواندند، با جامعه پويا ومتحرك تناسب دارد.

چهار. بنابر نظريه دوركيم، مفهوم خدا نماد جامعه است. پس اگر اعضاي جامعه به حقيقت نداشتن مفهوم خدا و مابازاي عيني نداشتن آن پي ببرند، اين مفهوم ديگر نيرويي با خود نخواهد داشت. پس در صورت آگاهي يافتن انسان ها از اين نكته، جامعه ديگر نخواهد توانست كه از اين مفهوم به نفع خود بهره برداري كند. امّا واقعيت بر خلاف اين بوده است. دينداران اعتبار مفهوم خدا را با جامعه مربوط نمي دانند و علي رغم اين گونه تحليل ها باز با اعتقاد به چنين موجودي، افعال اخلاقي خود را انجام مي دهند.

پنج. نظريه دوركيم، نوعي غيب گويي است كه با روش علمي او نيز تناسب ندارد. توضيح دوركيم درباره فرافكني مفهوم خدا كافي نيست. چرا جامعه براي كنترل اعمالِ اعضاي خود، مفهوم خدا را براي آنها مي سازد؟ جامعه كه در اين كنترل نيازي به مفهوم خدا ندارد. تنها چيزي كه دوركيم به آن پي برده، اين است كه جامعه و خدا در بعضي از اوصاف مشتركند. جامعه نيرويي بر افراد اعمال مي كند; خدا هم نيرويي بر دينداران اعمال مي كند. هر دو اطاعت را مي طلبند; يعني همخدا از انسان ها خواسته است كه به اطاعت او درآيند و هم جامعه مي خواهد كه افراد نسبت به قوانين اجتماعي گردن بگذارند. امّا از صرف اشتراك در پاره اياز وجوه نمي توان نتيجه گرفت كه خدا همان جامعه است و يا خدا سمبل و نمادجامعه است. بنابراين روش دوركيم از اين جهت دچار اشكال است; چون بر اين پيش فرض مبتني است كه اگر دو چيز در پاره اي از وجوه اشتراك داشتند، حتماً يك چيزند و يا يكي نماد ديگري است!

محمد جواد رمضانی


|+| نوشته شده توسط محمد جواد رمضانی در پنجشنبه چهاردهم آذر 1387  |
 معرفی کتاب های جامعه شناسی

معرفي كتاب:

1- ريترز ، جورج .(1372).نظريه هاي جامعه شناسي.تهران: موسسه انتشارات جهاد دانشگاهي

        جورج ريترز نويسنده كتاب از صابنظران بنام نظريه پردازان شناخته شده جامعه شناسي آمريكايي به شمار مي ايد. حقيقتا بايد اعتراف كرد در حيطه نظريه ها كتاب او يكي از جامعترين و كاملترين  و بي نقص ترين  آثار دو دهه اخير محسوب ميشود چرا كه از يك سو، زندگي و افكار و اثار جامعه شناسان كلاسيك را مورد بررسي و توصيف وشرح و بسط قرار داده ، و از سويي ديگر آخرين گرايشها  و نظرياتي را كه در جامعه شناسي آمريكا ودر سطح بين المللي خاصه در قالب انجمن بين المللي جامعه شناسي شكل مي گيرد هر چند به اختصار در كتاب مطرح شده است.

غلامعباس توسلي محقق جامعه شنا س ايراني اين كتاب را براي دانشجويان بسيار مفيد معرفي مي كند اواينچنين مي گويد:مراجعه به اين كتاب دانشجويان را با جنبه هاي مختلف نظريه پردازي در جامعه شناسي  اشنا مي سازد .

اين كتاب براي اولين بار در سال 1983 به چاپ رسيده . بعدها با تجديد نظر كامل در سال 1988 براي دومين بار ودر سال 1992 براي سومين بار تجديد نظر شده است اين كتاب از شانزده فصل و يك بخش به عنوان ضميمه تشكيل شده در پايا ن هر فصل نويسنده خاصه و چكيده مطالب مطروحه در فصلها را آورده وبه جمع بندي ان پرداخته است  اين كتاب در دوره هاي امتحان ورودي دكتري به عنوان منابع امتحاني معرفي مي شود دانش پژوهان عزيزي كه در صدد يافتن معلومات تفريبا عميق و پاسخگو در زمينه نظريات جامعه شناسي ميباشند مي تونند به اين كتاب ارزشمند مراجعه نمايند. فصل اين كتاب عبارتند از نظريه هاي كلاسيك و روند تحولي انها ، مكاتب معاصر جامعه شناسي و بالاخره بخش سوم آخرين تحولات در نظريا ت جامعه شناسي . كتاب ريترز توسط احمد رضا غروي راد  ترجمه گرديده است . نيز اين كتاب در سال 1373 با ترجمه آقاي مهدوي بوسيله انتشارات دانشگاه شهيد بهشتي به چاپ رسيده است

|+| نوشته شده توسط محمد جواد رمضانی در دوشنبه یازدهم شهریور 1387  |
 بررسی نظریات جامعه شناسی

مقالات لاتين

 

1-Wittrock,B.(2003,Agu). Sociology and the critical reflexivity of modernity; scholarly practices in historical and comporative context.comporative sociology,3.Retrieved feb 12, 2005,from university of imam sadeq D EBSCO database

 

2-Bradbeer, john & Healay, mick. (2004,mar).undergraduate geraphers under standing of geography learning and teaching ; a phenomenologic study.journal of geography in higer education,1, 18-17. Retrieved feb 12, 2005,from university of imam sadeq D EBSCO database

 

3-Crossley, N.(2004,Apr).phenomenology , structuralism and history. Theoria; ajournal of social and political  theory,103,34-88. Retrieved feb 12, 2005,from university of imam sadeq D EBSCO database

 

4-Gert,A.(2004,Mar). patetos sociological positivism.journal of classical sociology , 4,59-28. Retrieved feb 12, 2005,from university of imam sadeq D EBSCO database.

 

5-Delaney,tim.(2003,Fal).August comt .free inquiry,4,2-44. Retrieved feb 12, 2005,from university of imam sadeq D EBSCO database.

 

6-GartVell,j.(2002,Dec).positivism in sociological research ; USA and UK(1996-1990).brittish journal of sociology ,4,19-639-7charts. Retrieved feb 12, 2005,from university of imam sadeq D EBSCO database

 

7-Kember, S.(2004,Dec).resisting the new evolutionism.women ,spring,1,1-8. Retrieved feb 12, 2005,from university of imam sadeq D EBSCO database.

 

8-Ley,D.(2003,Oct).forgetting postmodernism? Recuperating a social history of local knowledge.progress in human geography,5,24-537. Retrieved feb 12, 2005,from university of imam sadeq D EBSCO database

 

9-Arnason, J.(2003,Aug).sociology,critique and modernity: views across the European divide.comparativ sociology,3,21-441. Retrieved feb 12, 2005,from university of imam sadeq D EBSCO database.

 

10-Rojec,C.(2004,Nov).the consumerist syndrome in contemporary society.journal of consumer culture,3,22-291 .Retrieved feb 12, 2005,from university of imam sadeq D EBSCO database.

|+| نوشته شده توسط محمد جواد رمضانی در دوشنبه یازدهم شهریور 1387  |
 بررسي نظريات جامعه شناسي

مقالات فارسي

1-    استوارت كراف ، تري تريف .(تابستان 1381).چرخش به سوي پست پوزيتيويزم. فصلنامه مطالعات راهبردي ،

16، 382-359

2- افتخاري ، اصغر. (بهار1382). روش شناسي اثباتي در مطالعات امنيتي. فصلنامه مطالعات راهبردي ، 19، 13-11

3-افتخاري ، اصغر .(تابستان1382). اثبات گرايي پيچيده: روايت نوين آمريكايي از اثبات گرايي سنتي . فصلنامه مطالعات راهبردي ، 20 ، 381-363

4-پورياني ، محمد حسين. انديشه اجتماعي ابن خلدون . بصيرت ، 17 و 18 ، 79-64

5-رباني گلپايگاني ، علي . پديدارشناسي ادموند هوسرل و هرمنوتيك . كلام اسلامي ، 42 ، 41-22

6-عالمي ، محمد حسين . ارزيابي نظريه ساخت گرايي . رشد تكنولوزي آموزشي ،15، 204-21

7-حاجي حيدري ، حامد . جمع بندي سه گانه پيشا مدرن ، مدرن ، پسامدرن ، در راه دستيابي به يك فراديد در تفكر اجتماعي . راهبرد ،23 ، 210-189

8-رباني گلپايگاني، علي .در آمدي بر پديدار شناسي هوسرل . نامه مفيد ،19، 88-59

9-حسيني شاهرودي ، مرتضي. معرفي و نقد پوزيتيويزم منطقي. مجله دانشگاه علوم اسلامي رضوي،7و8 ،174-127

10-منوچهري ،عباس . ابن خلدون : جامعه شناسي تاريخ معاصر. نامه پژوهش ،4 ، 358-341

|+| نوشته شده توسط محمد جواد رمضانی در دوشنبه یازدهم شهریور 1387  |
 تحليل و بررسى نظريه يونگ

این مطلب را فعلا جهت مطالعه آورده ام و اینکه یه وقت از دستم در نره. اما توضیحات بیشتر و آدرس و اینها را مفصلا خواهم آورد.

تحليل و بررسى نظريه يونگ

1. نظريه يونگ، نظريه اى روان شناختى ـ عاطفى است. به عبارت ديگر، منشأدينرا در جنبه عقلانى و قوه شناخت بشر جستجو نمى كند، بلكه آن را در جنبه عاطفىماهيت بشرى و قواى مربوط به ناخودآگاه مى جويد. از اين جهت، با نظريه فرويداشتراك دارد، ولى چنان كه پيش تر گفتيم، به رغم فرويد، براى دين كاركردى مثبتو خصلتى روان درمانى قائل است.

2. گرچه خداى يونگ، خداى برين نيست و تنها به صورت يك كهن الگو در آمدهاست، و بر اين اساس او ادّعا مى كند كه نظريه اى متافيزيكى در باب وجود خداارائه نداده است، ولى يونگ خدا را انباشته از صفاتى مانند ازليت و قدرت وغيره مى كند كه تنها به خدايى برين تعلق دارد. از اين جهت نظريه يونگ، نظريهاى خداگرايانه است.(157)

نقد نظريه يونگ

اين نظر يونگ كه روح بشر ماهيتى دينى دارد، پذيرفتنى است و رمز بقاى دينرا هم در همين باره بايد جست; ولى بايد چند نكته ديگر را نيز در كانون توجهداشت:

1. كاركرد دينى روح بدون وجود خدا معنا ندارد. چگونه بدون وجود خدا، مىتوان كاركرد دينى براى روح پذيرفت؟ يونگ براى كاركرد دينى روح يا بايد عاملىماوراى طبيعى در نظر بگيرد و يا تبيين ديگرى داشته باشد. از اين رو نظر يونگبدون وجود عاملى ماوراى طبيعى و يا تبيينى ديگر ناتمام است.

2. مشكل اصلى نظريه يونگ به ديدگاه پلوراليستى و جوانب مختلف آن مربوط مىشود. او باورهاى دينى را صادق نمى داند و ميان دين و عقايد از يك طرف، واديان و دين از طرف ديگر، فرق مى گذارد; امّا هيچ دليلى براى ادّعاى خودارائه نمى دهد. به چه دليلى باورهاى اديان راست نمى توانند باشند؟ و چرا برخىاز اديان بر حق نيستند؟ يونگ در اين قسمت براى ادّعاى خود دليلى نمىآورد.

3. در درون نظريه يونگ انسجام نيز وجود ندارد. او از سويى مى گويد: ايناديان و عقايد دينى بهره اى از حقانيت و صدق ندارند، ولى از سوى ديگر كاركردمثبتى براى دين قائل است و آن را موجب وحدت شخصيت در انسان مى داند. چگونه مىتوان ميان اين دو امر به سازگارى قائل شد؟ اديان براى اين كه كاركرد مثبتىداشته باشند، بايد بهره اى از واقعيت نيز داشته باشند.

4. نظريه يونگ در حقيقت نظريه اى فلسفى و متافيزيكى است. على رغم ادّعاىيونگ كه نظريه اش تجربى و روان شناختى است، نكات فلسفى بسيارى در نگرش يونگنسبت به دين وجود دارد. يونگ مى گويد كه ما اصلا كارى به خداى مطلق نداريم،بلكه خدايى روان شناختى را كه واقعى است مى نگريم. ولى يونگ بدون توسل بهانديشه هاى فلسفى، نمى تواند نظريه منسجمى درباره دين ارائهدهد.(158)

نظر هم فراموش نشود.
|+| نوشته شده توسط محمد جواد رمضانی در سه شنبه یازدهم دی 1386  |
 سایتهایی در مورد دورکیم
اول از همه استادم جناب آقای رجبی تشکر می کنم که لطف کردند و این مطالب را در اختیار بنده قرار دادند. یک سری لینک در مورد دورکیم و صد البته در محتوای مطالبی که آقای رجبی تایید کرده اند شک به دل راه ندهید.

 
انشاء الله تکمیل منابع به زودی تمام خواهد شد و به سراغ اصل کار خواهیم رفت.
یا علی
|+| نوشته شده توسط محمد جواد رمضانی در سه شنبه یازدهم دی 1386  |
 کتابخانه تبیان » لیست موضوعی » فلسفه » معرفت شناسی ::::: درآمدي بر منشاءدين

نقد نظريه دوركيم

نظريه دوركيم در چهار مرحله قابل بررسى و ارزيابى است:

الف. پيش فرض هاى دوركيم;

ب. شواهد دوركيم براى نظريه اش;

ج. تحويل گرايى دوركيم;

د. مشكلات نظريه دوركيم.

در سايت تبيان، مسيري که در عنوان اين پست ذکر شده است را دنبال کنيد تا به اين موضوع برسيد. هر چند اين سايت سرعت بسيار کمي دارد. ولی ارزش نگاه انداختن دارد. در لینک باکس سمت چپ می توانید مطالب جالب دیگری نیز پیدا کنید:

 

http://library.tebyan.net/books/5724/43.htm

نظر فراموش نشود.

|+| نوشته شده توسط محمد جواد رمضانی در سه شنبه چهارم دی 1386  |
 ماخذ شناسی امیل دورکیم به زبان فارسی
مرحباْ به ناصرنا...

در جستجوی اینترنتی در مورد امیل دورکیم به یک لینک جالب رسیدم از سایت دکتر فکوهی. www.fakouhi.com که در آن اين مطلب نوشته شده بود:ماخذ شناسی امیل دورکیم به زبان فارسی (سید حسین میررضی). در واقع تمامي منابع يا تقريباً تمامي منابع در زمينه زندگي نامه و کارها و اثرات و فعاليتهاي دورکيم را به زبان فارسي جمع آوري و آدرس دقيق آنها را گذاشته است.

دو قسمت کوچک را در زير مي آورم و بقيه که بيشتر به درد تحقيق خودم مي خورد را در حافظه ذخيره مي کنم. اما دوستان علاقه مند مي توانند پيدا کنند.

منابع در مورد تقسیم کار‏:
‍ل‍ی‍ل‍ی‌ش‍ل‍ه‌ب‍ران‌، م‍ح‍م‍د، ‏ه‍م‍ب‍س‍ت‍گ‍ی‌ اج‍ت‍م‍اع‍ی‌ از ن‍ظر دورک‍ی‍م‌، ‏رش‍د آم‍وزش‌ ع‍ل‍وم‌ اج‍ت‍م‍اع‍ی‌، س‍ال‌ ۵، ش‌ ۱۹، (ب‍ه‍ار ۱۳۷۳): ص‌ ۲۲ ـ ۲۷، ۷۳.
‏در این مقاله با توجه به کتاب ت‍ق‍س‍ی‍م‌ ک‍ار اج‍ت‍م‍اع‍ی‌ دورکیم مفاهیم سازگاری اجتماعی ، ارزش‍ه‍ای‌ اخ‍لاق‍ی و ن‍ظری‍ه‌ اج‍ت‍م‍اع‍ی‌ از دیدگاه وی مورد بررسی قرار می گیرد.

م‍ن‍ص‍ورک‍ی‍ای‍ی‌، ن‍ادر، ت‍راک‍م‌ و ت‍ق‍س‍ی‍م‌ ک‍ار از ن‍ظر دورک‍ی‍م‌، ‏ه‍م‍ش‍ه‍ری‌، (۱ دی‌ ۱۳۷۹): ص‌ ۶، (۳ دی‌ ۱۳۷۹): ص‌

منابع در مورد خودکشی:
کامکار ، مهدیس، جباریان ، بتول ،خودکشی :فریاد اعتراض،خشم،انزجار،در اولین سمینار: همایش آسیبهای اجتماعی در ایران ، خرداد 1381

مددی ، مجید ،خودکشی ، محل دستیابی: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی  ،1376
این تحقیق درباره کتاب خودکشی است.

‏علیوردی، اکبر، بررسی تطبیقی میزان خودکشی ، دانشگاه: نامشخص ، کارشناسی ارشد جامعه شناسی 1379
این رساله بعد جامعه شناختی پدیده خودکشی را مورد توجه قرار داده است.

والسلام. تا بعد

|+| نوشته شده توسط محمد جواد رمضانی در سه شنبه چهارم دی 1386  |
 ساندرا هاردینگ از مکتب انتقادی
فیلسوف آمریکایی. کار هاردینگ روی نظریه عمل وعلم و تاثیر علم بر تفکر اجتماعی و سیاسی متمرکز است. مسئله علم در فمینیسم شرحی است پر دامنه از دانش فمینیستی و برگرفته از فلسفه و روان کاوی که تجربه گرایی فمینیستی و نظریه دیدگاه را پروژه هایی مهم می داند. نظریه دیدگاه با اشاره به این مسئله که جنسیتف طبقه و نژاد انواع ادراکهای فردی از جهان را به صورت دیدگاههایی متفاوت شکل میدهند هر گونه تعمیم گرایی را رد میکند. هاردینگ میگوید تجربه زنان از حاشیه ای بودن، تولید مثل و نپذیرفتن تنویت ها (ذهن/ تن) میتواند ما را به شناخت بهتری از زندگی اجتماعی برساند. این چالش فمینیستی با اصل پیشفرض های خردگرایی غربی نوید اندیشه اجتماعی و علمی نوینی را می دهد که بیشتر بر ظرفیت ما در ایجاد روابط انسانی و تعهد سیاسی متکی است تا بر تجرید و عین گرایی.
کتاب هاردینگ و مربل ب. اینتکا، کشف واقعیت مجموعه مقاله ای بود که تاثیر انقلابی بر استنتاج محض در فلسفه نهاد. اما او در کتاب مسئله علم در فمینیسم این مسئله را مطرح کرد که تجربه اجتماعی زنان نقطه شروع بی نظیری برای کشف تبعیض های خاص علم و دانش است. این بحث او را به چالش با فرضیات معمول درباره علم و دانش و در عین حال جستجوی دیدی بهتر و عینی تر از جهان کشاند که در کتاب  علم چه کسی؟ دانش چه کسی؟ اندیشیدن بر اساس زندگی زنان تبلور یافت. هاردینگ با اندیشیدن بر اساس زندگی زنان میگوید معرفت شناسی فمینیستی می تواند ما را به تفکری کمتر تبعیض آمیز هدایت کند. هاردینگ پس از آنکه در مقام نماینده برجسته معرفت شناسی موقعیتی ممتاز یافت به کاوش در علم ادامه داد. در 1998 او دوباره  با این بحث خود که فرهنگهای متفاوت محصول دانش را به شیوه متفاوت  سازمان میدهند و چه بسا نظامهای دانش محلی در مقایسه با دانش مدرن برای کشف برخی جنبه های جهان طبیعی کار آمد تر باشند فمینیستها، دانشمندان و معرفت شناسان را با چالشی جدی روبرو کرد.
بحثهای هاردینگ همواره مناقشه بر انگیز است. برخی فمینیستها میخواهند ماورای معرفت شناسی به تحلیل علم بپردازند. دیگران برداشتهای هاردینگ از دیدگاه فمینیستی و عینیت گرایی را یا بسیار نوآورانه می دانند یا معضل افرین.

 مگی هام ، فرهنگ نظریه های فمینیستی، فیروزه مهاجر و دیگران ، ص 201و202
این مطالب البته از یک وبلاگ برداشته شده است. اما فعلا به زبان فارسی منبع دیگری برای شناساندن و معرفی این متفکر پیدا نکردم.

|+| نوشته شده توسط محمد جواد رمضانی در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386  |
 Sociology and Mass Culture: Durkheim, Mills, and Baudrillard

بین مقالاتی که در پایگاه اطلاعاتی پروکوئست جستجو می کردم این مقاله چندین جای مختلف چاپ شده بود. به نظرم این تعداد چاپ حکماْ دال بر اهمیت بوده یا الااقل ارزش یک بار دیدن را دارد.

عنوان و مشخصات:

Sociology and Mass Culture: Durkheim, Mills, and Baudrillard
Jorge Arditi. Contemporary Sociology. Washington: Mar 2004. Vol. 33, Iss. 2; pg. 200, 2 pgs
 
خود من البته مجبورم که این مقاله رو بخونم اما دوستانی که احتمالاْ حوصله ندارند و بعید هم می دونم که وقت داشته باشن، کافيه يک کليلک بکنند و يه نگاه گذرايي بندازند: مقاله
(اگر خارج دانشگاه هستيد شايد کار نکنه.)
مقاله انگليسي دوم با عنوان و مشخصات:
 
Durkheim and the Limits of Corporate Culture: Whose Culture? Which Durkheim?
Ken Starkey. The Journal of Management Studies. Oxford: Mar 1998. Vol. 35, Iss. 2; pg. 125
 
 
 
|+| نوشته شده توسط محمد جواد رمضانی در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386  |
 کتاب صور بنياني حيات ديني
کلید واژه ها:

  • دين، رهيافت جامعه‌شناختي به دين، دوركيم، نهاد اجتماعي، جامعه‌شناسي دين.

این سایت به ارائه خلاصه ای از این کتاب می پردازد که در میان سایتهای جستجو شده به نظر کاملتر و دقیقتر می رسد:

"دورکهیم با انتشار كتاب صور بنياني حيات ديني در 1912م، رهيافت جامعه‌شناختي به دين را به شدت قوت بخشيد و تا سالياني دراز در اين راه پيشتاز بود. در اين رهيافت كوشش مي‌شود تا دين تنها به مثابه نهادي اجتماعي با سازوكاري معين بررسي، و ابعاد آن تحليل گردد. صور بنياني، نمونه كاملي از اين نگرش به شمار مي‌رود. دوركيم در اين كتاب به استناد يافته‌هاي مردم نگاران با تحليل يكي از اديان ابتدايي، توتميسم، نظريه‌اي را معرفي مي‌كند كه بر اساس آن دين جز تجلي خواست جامعه نيست و همة مناسك و شعائر ديني، كاركردي اجتماعي دارند و هدف از انجام آنها تقويت روح همبستگي ميان اعضاي جامعه است. ضمن ارائة تصويري كامل از آراي دين‌شناختي دوركيم، به نقد نظرية او دربارة ماهيت و كار‌كرد دين مي‌پردازيم."

برای دیدن ادامه مطلب به سایت اندیشه نوین دینی مراجعه کنید:

http://www.maarefmags.com/article.asp?Art=236

 

 

|+| نوشته شده توسط محمد جواد رمضانی در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386  |
 دورکیم و نقدی پساساختارگرایانه

 

کتاب «ساخت‌شکنی دورکیم؛ با نقدی پساساختارگرایانه» نوشته «جنیفر له‌مان» با ترجمه «شهناز مسمی‌پرست» انتشار یافت. این کتاب از دو بخش تشکیل شده است:‌ «هستی‌شناسی اجتماعی دورکیم» ‌و «شناخت‌شناسی اجتماعی دورکیم».
بخش اول از فصل‌های ساختار افراد، تعین اجتماعی افراد و فردگرایی دورکیم تشکیل شده و بخش دوم نیز شامل فصل‌های ایدئولوژی و حقیقت شناخت فردی و جسمی، ایدئولوژی جمعی و حقیقت‌جمعی، ‌می‌شود.

به گزارش فارس در مقدمه این کتاب آمده است: «این کتاب تحیلی متنی و دقیق از جامعه‌شناسی دورکیمی را از منظر ساختارگرایی انتقادی ارایه می‌دهد. هستی‌شناسی اجتماعی دورکیم، به مثابه نظریه‌ای جامعه‌شناختی از واقعیت، که بر اثر تنش آشکار میان جبرگرایی اجتماعی و فردگرایی دو پاره شد است، تحلیل می‌شود.
شناخت‌شناسی دورکیم، به مثابه نظریه‌ای جامعه‌شناختی از شناخت که تنش آشکاری را میان نسبی‌گرایی اجتماعی و عقل‌گرایی علمی تولید می‌کند، تحلیل می‌شود.

البته این کتاب هنوز خوانده نشده. جهت ارائه می باشد. چون هر دوتا مطلبی که می خوام رو یه جا جمع کرده.
|+| نوشته شده توسط محمد جواد رمضانی در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386  |
 شروع یک تحقیق

ما درسی داریم به نام نظریه فرهنگ و استادی به نام دکتر آشنا. طبق قرار و وعده نمره و کمی هم حس کار فی سبیل الله باعث شد که این وبلاگ را شروع کنم. قراره در این وبلاگ در مورد دورکیم بنویسم. البته نه فقط دورکیم. توی عنوان وبلاگ نوشته شده. در مورد نظریه انتقادی ما بعد ساختارگرا و اندیشمندان اون هم قراره که نوشته بشه، خونده بشه، منبع داده بشه و احتمالاً اگه پیشرفتی هم در ادامه کار حاصل شد مشاهده بشه.

با این مقدمه کمی احساس می کنم که می شه اولین مطلب رو نوشت.

|+| نوشته شده توسط محمد جواد رمضانی در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386  |
 
 
بالا