بررسی موردی جایگاه دیپلماسی هوشمند

 

آمریکا:

در این کشور دیپلماسی عمومی نقش عمده ای را در مقابله با فاشیسم و کمونیسم بر عهده داشت. بعد از فروپاشی شوروی، دچار فراموشی شد و اکنون پس از 11 سپتامبر مجددا با هدف جلوگیری از تنفر فعال شده است. سازمان ها و نهادهای فعال این حوزه شامل بخش های رسانه ای و ارتباطی و دستگاه هایی که به تبادل کالای فرهنگی و برقراری ارتباطات میان فرهنگی می پردازند است. از جمله بسترهای مورد استفاده ایالات متحده در حوزه دیپلماسی عمومی می توان به موارد زیر اشاره کرد

مبادلات علمی، مبادله محصولات فرهنگی، مبادله شهروند، فعالیت های رسانه ای و خبری، کمک های بشر دوستانه در فجایع انسانی، کمک به توسعه اقتصادی و رفاه عمومی، تلاش برای ارتقاء سلامت و بهداشت عمومی، رابطه نظامیان ایالات متحده با مردم محل ماموریت، مداخلات نظامی انسان دوستانه، کمک به اقلیت های موجود در جوامع خارجی، تلاش برای ارتقاء آموزشی و اجتماعی زنان، استفاده از ورزش به عنوان بستری برای تعاملات فرهنگی مستقیم و...

 

اتحادیه اروپا:

این اتحادیه در زمینه دیپلماسی عمومی شکست خورده است. زیرا کسی مفهوم حرف های این اتحادیه را متوجه نمی شود. همه پرسی تصویب قانون اساسی اروپا از جمله تلاش ها جهت فعالیت در این حوزه است.

 

اسرائیل:

دشوارترین کشور در امر اجرای دیپلماسی عمومی است. از طرفی مسئله یهودستیزی و از سویی منازعات با اعراب از سال 1967 تصویر رژیم متجاوز را در اذهان شکل داده است. از سال 2000 این روند شدت گرفته و با 4 چالش اصلی روبرو ساخته است: 1- به رسمیت نشناختن اسرائیل و موجودیت آن توسط بسیاری کشورها و نهادها 2- عدم فهم افکار عمومی دنیا از مفاهیم اشغالگری صهیونیست ها 3- تصویر نامناسب در سازمان ملل و قطعنامه ها 4- عدم محبوبیت در نظرسنجی های جهانی

دلایل عدم موفقیت در دیپلماسی عمومی: 1- نبود یک رهبری هماهنگ کننده 2- نبود راهبرد و برنامه مشخص 3- عدم اختصاص منابع کافی.

فعالیت های دیپلماسی عمومی(Hasbara): 1- توریسم (ترویج فساد) 2- تبادل هنرمندان، فروش میراث هنری یهودیان 3- تبادلات آموزشی که شامل الف)تاثیرگذاری بر افکار عمومی و بازاریابی ب)تاثیرگذاری بر رهبران کشورهای محل تحصیل ج) تاثیرگذاری بر رهبران آینده کشور محل تحصیل می شود.

 

انگلستان:

تصور مردم جهان متفاوت با تلاش آن هاست. از جمله اهداف انگلستان از دیپلماسی عمومی(ص53) ترویج تصویری از بریتانیا به عنوان یک کشور مدرن، حامی توسعه اقتصادی و سیاسی در سراسر جهان، تولید کننده کالاهای با کیفیت و پذیرای افراد خارجی است. از سال 2002 تصمیم به منسجم کردن و هدفمند کردن فعالیت های دیپلماسی عمومی خود گرفت. در این راستا کمیته راهبردی دیپلماسی عمومی تشکیل گردید که وظایف آن عبارتند از: 1-تدوین راهبرد بریتانیا در دیپلماسی عمومی 2-بازبینی و ارزیابی نتایج فعالیت های دیپلماسی عمومی 3-ارائه توصیه هایی به دولت در زمینه تخصیص منابع

از جمله فعالیت های صورت گرفته انگلستان در این زمینه می توان به شبکه BBC در حوزه رسانه ای و به تشکل نهادهایی چون شورای بریتانیا (آژانس روابط عمومی و آموزشی انگلستان) که در 110 کشور برنامه های آموزشی و فرهنگی با بودجه 250 میلیون پوند در سال دارد اشاره نمود.

 

چین:

غذا، خط، طب سوزنی، طب گیاهی، سینما، مد لباس، موسیقی پاپ، دانشجویان خارجی و حمایت از برنامه های فرهنگی کشورها به ویژه در آفریقا از جمله عملکردهای دیپلماسی عمومی چین است. کمک های مالی چین به بیش از 1.1 میلیارد دلار رسیده است. موسسه کنفوسیوس نهاد متصدی هدایت کننده فعالیت های دیپلماسی فرهنگی چین است.

 

روسیه:

بعد از انقلاب های مخملین و غرب گرا متوجه دیپلماسی عمومی شد. از دست رفتن قدرت و فروپاشی شوروی باعث شد تا ابتدا به ترمیم هویت خود بپردازد. تاسیس Russia Today، تورهای روزنامه نگاران خارجی و مرکز همکاری های بین المللی علمی-فرهنگی روسیه که 80 سال است فعال است از جمله فعالیت ها در این حوزه است.

 

ژاپن:

کسب وجهه در قالب تولید محصول ارزشمند و مطلوب جلوه دادن کالاهای ساخت این کشور و همچنین عرضه فرهنگ عامه پسند از جمله جایگاه های ژاپن در دیپلماسی عمومی است. وزارت خارجه اداره امور فرهنگی را بر عهده دارد که در زمینه تبادل افکار، بخش فعالیت های فرهنگی چند جانبه و بخش برنامه ریزی دیپلماسی عمومی فعال است. از جمله وظایف این وزارت خانه: هماهنگی با اداره امور فرهنگی، طراحی سیاست های دیپلماتیک مرتبط با مبادلات فرهنگی بین المللی، مدیریت روابط دیپلماتیک در معاهده های دو جانبه فرهنگی، برنامه ریزی و هماهنگی کلیه رویدادهای فرهنگی که فرهنگ و ارزش های ملی ژاپن را به ملت های خارجی معرفی کنند و...

بنیاد ژاپن (1972) نهاد دیپلماسی عمومی: تبادلات فرهنگی و هنری، آموزش زبان ژاپنی و مطالعات ژاپن شناسی و تبادل نخبگان این حوزه از جمله وظایف این بنیاد است.

 

کانادا:

اهمیت بسیار زیادی به عنوان ستون سوم سیاست خارجی دارد. در واقع برابر با رشد اقتصادی و امنیت و صلح بین الملل برای کانادا اهمیت دارد. اما در عمل بودجه کمی به آن اختصاص داده می شود.