این مطلب را فعلا جهت مطالعه آورده ام و اینکه یه وقت از دستم در نره. اما توضیحات بیشتر و آدرس و اینها را مفصلا خواهم آورد.

تحليل و بررسى نظريه يونگ

1. نظريه يونگ، نظريه اى روان شناختى ـ عاطفى است. به عبارت ديگر، منشأدينرا در جنبه عقلانى و قوه شناخت بشر جستجو نمى كند، بلكه آن را در جنبه عاطفىماهيت بشرى و قواى مربوط به ناخودآگاه مى جويد. از اين جهت، با نظريه فرويداشتراك دارد، ولى چنان كه پيش تر گفتيم، به رغم فرويد، براى دين كاركردى مثبتو خصلتى روان درمانى قائل است.

2. گرچه خداى يونگ، خداى برين نيست و تنها به صورت يك كهن الگو در آمدهاست، و بر اين اساس او ادّعا مى كند كه نظريه اى متافيزيكى در باب وجود خداارائه نداده است، ولى يونگ خدا را انباشته از صفاتى مانند ازليت و قدرت وغيره مى كند كه تنها به خدايى برين تعلق دارد. از اين جهت نظريه يونگ، نظريهاى خداگرايانه است.(157)

نقد نظريه يونگ

اين نظر يونگ كه روح بشر ماهيتى دينى دارد، پذيرفتنى است و رمز بقاى دينرا هم در همين باره بايد جست; ولى بايد چند نكته ديگر را نيز در كانون توجهداشت:

1. كاركرد دينى روح بدون وجود خدا معنا ندارد. چگونه بدون وجود خدا، مىتوان كاركرد دينى براى روح پذيرفت؟ يونگ براى كاركرد دينى روح يا بايد عاملىماوراى طبيعى در نظر بگيرد و يا تبيين ديگرى داشته باشد. از اين رو نظر يونگبدون وجود عاملى ماوراى طبيعى و يا تبيينى ديگر ناتمام است.

2. مشكل اصلى نظريه يونگ به ديدگاه پلوراليستى و جوانب مختلف آن مربوط مىشود. او باورهاى دينى را صادق نمى داند و ميان دين و عقايد از يك طرف، واديان و دين از طرف ديگر، فرق مى گذارد; امّا هيچ دليلى براى ادّعاى خودارائه نمى دهد. به چه دليلى باورهاى اديان راست نمى توانند باشند؟ و چرا برخىاز اديان بر حق نيستند؟ يونگ در اين قسمت براى ادّعاى خود دليلى نمىآورد.

3. در درون نظريه يونگ انسجام نيز وجود ندارد. او از سويى مى گويد: ايناديان و عقايد دينى بهره اى از حقانيت و صدق ندارند، ولى از سوى ديگر كاركردمثبتى براى دين قائل است و آن را موجب وحدت شخصيت در انسان مى داند. چگونه مىتوان ميان اين دو امر به سازگارى قائل شد؟ اديان براى اين كه كاركرد مثبتىداشته باشند، بايد بهره اى از واقعيت نيز داشته باشند.

4. نظريه يونگ در حقيقت نظريه اى فلسفى و متافيزيكى است. على رغم ادّعاىيونگ كه نظريه اش تجربى و روان شناختى است، نكات فلسفى بسيارى در نگرش يونگنسبت به دين وجود دارد. يونگ مى گويد كه ما اصلا كارى به خداى مطلق نداريم،بلكه خدايى روان شناختى را كه واقعى است مى نگريم. ولى يونگ بدون توسل بهانديشه هاى فلسفى، نمى تواند نظريه منسجمى درباره دين ارائهدهد.(158)

نظر هم فراموش نشود.